کسب درآمد اینترنتی کسب درآمد اینترنتی
با کمتر از ۲ ساعت کار در روز درآمدی معادل ۹۰۰.۰۰۰ تومان داشته باشید
سریال زنان سرسخت
سریالی بسیار ریبا در ژانر درام و کمدی. برنده ۳ جایزه golden globe
X
تبلیغات در بلاگ اسکای
جمعه 12 تیر ماه سال 1388 ساعت 01:05 AM

Picasion.Com 

 

قوری فروید

زیگموندفرویدروانپزشک اتریشی وپایه گذار

روانکاوی است به نظروی بسیاری ازرفتارهای انسان

تحت تاثیرانگیزه های ضمیرناخودآگاه است وخاطرات بخصوص  

ضمیرناخودآگاه بویژه ازنوع جنسی وپرخاشگرانه ریشه‌ی اختلالات روانی هستند،واینگونه اختلالات روانی میتوانندباتبدیل افکارو 

خاطرات ناخودآگاه به آگاهی ازطریق معالجات روانکاوانه درمان شوند.

ازبرجسته ترین آثاراو،تعبیررویا،توتم وتابو،روانشناسی گروه وتحلیل من،تمدن وگله مندان ازآن،برسی رفتارهای جنسی،

آسیب شناسی زندگی روزمره وموسی ویکتاپرستی رانام برد

قوری عاریتی فرویدومنطق ابلهانه‌ی رجالگان

واراذل واوباش ِمفت برومفت خورفرومایه

اگرقوری ِچینی ِقشنگ ِسالمی رابه

 به فرومایه ای به رسم عاریه بدهی واوآنراترک خورده

 به توبازگرداندوتواعتراض کنی،دراوج بی شرمی

وبی حیائی درانکارخواهدگفت:

_تواصلاقوری ئی به من نداده بودی!

_وقتی قوری رابه من دادی ازقبل ترک داشت!

_من آنراسالم به تو پس دادم

***

روی برگهای دیگرخیزران کلیک کنیدوازمطلب خواندنی تصاویرزیبالذت ببرید

_درلینک کدوطنز(ستادانتخابات یالقوزآباد)راببینید

http://abzarekaremina.blogsky.com

_درلینک خورشید (عکس زیبائی)راببینید

http://kho-r-shid.blogsky.com

_درلینک ماهتاب (عکس زیبائی)راببینید

http://maahtab.blogsky.com

_درکینک فیروزه(سپیدار)رابخوانید

http://firooze.blogsky.com

_درلینک مینیمالنویسی (تقدیر)رابخوانید

http://mi-ni-mal-nevisy.blogsky.com

_درلینک پشوتن(شعری ازمحمدحقوقی)رابخوانید 

http://pashootan.blogsky.com

_درلینک گل ازغوان(بخش آخرآفتابه)رابخوانید

http://golarghavan.blogsky.com

_درلینک ازاوراق زرنگارکتابها(بیگانه)رابخوانید

http://az-oraghe-zarnegare-ketabha.blogsky.com

_درلینک قطره محال اندیش(ابیاتی ازشعرا)رابخوانید

http://ghtremahalandish.blogsky.com/

_درلینک رازکرشمه های رقص قلم جولیلی عزیز(...)رابخوانید

http://razekereshmehayeraghseghalam.blogsky.com

_درلینک صورتگران(بامن به دیدارتابلوهای نفیس ونگوگ)بیائید

http://sooratgaran.blogsky.com

_درلینک دقیقه نود(لحظه به لحظه بااخبارروز)آشناشوید

http://min90.blogsky.com

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo
پنجشنبه 4 تیر ماه سال 1388 ساعت 7:51 PM

AAAAAAAAAAAAAAAAA 

  

 نی لبک 

مارتین لوترکینگ رهبربه خون غلطیده‌ی سیاهپوستان آمریکایک بارگفت: 

"کمان ِکهکشان اخلاقی طولانی است ولی  

سرانجام به سمت عدالت خم میشود"
سمردرست بود،نادرست نیزبود 

توتادرست ندانی سمرمکن باور 

گویند:"تاآن روزهیچ کس به بزرگی وعزوجلال ِقَدَرقُدرتی چون اسکندرشک نکرده بود.همه کاره بودودرزمین وآسمان ودریاحُکمش راروامی بدانستندی،اوخودمیبُریدبُریدنی ومیدوخت دوختنی وبه کس حساب پس نمیداد.تااینکه سَلمانی عمربه شمابدادی وبرفتی.چون ماه به سرآمدی،اسکندرباخیل سپاهیان ازشهرهمی بگذشتی وبه عهد ِمعهودتاج مرصعی به سربداشتی که جزچشمان ریزِحیزش راکس نمی بدیدندی.چون گذارش به کنارِدیوار ِمخروبه ای ازمخروبه هابیفتادی.آرایشگری رامی بدیدی که آینه‌ی شکسته ای بدست پیرمردی بدادستی ووی راروبه آفتاب وقفابه دیفال!بنشاندستی وباتیغ تیزی ریشش رازبیخ وبن بامهارت برمی سِتُرد برسُتردنی!آرایشگرکه تازه ازخروش ِسم ِستوران شاهی ونعره‌ی گزمگان وشحنگان به خودآمده بودی به پشت چنان خودبه دیفال بچسباندی ولرزه براندامش بیفتادی که گوئی چیزی نمانده بودخرقه تهی کندتهی کردنی که ناگهان اسکندروی رافرمود"مردک خوف مکن!"آنگاه انگشتری شاهی ازانگشت مبارک برگرفته آن رابه آرایشگربدادوفرمودفردابااین انگشتری به قصربیاوآنرابه نگهبانان نشان ده تاتورانزدمن آورندآوردنی".اینکه آنروزتاشب وازشب تاصبح برآرایشگرِمادرمُرده چگونه بگذشتی جزخداکسی واقف نگردیدی.باری صبح که خورشیدباتیغ ِتیز ِنورسرازتن ِسیاه ِزنگی شب برگرفت.آرایشگربه قصرشتافت ودرمقابل تخت ِاسکندرسربرخاک نهاد.اسکندروی رابگفت"توراباجفت وگوسالگانت درین قصراسکان دهم وازمال بی نیازومشاطه‌ باشی خویش گردانم مشروط بدان شرط که آنچه بینی لب بندی وگرنه سربه بادمیدهی.سلمانی دوباره به خاک افتادوازسعادتی که به وی روی کرده بودچنان بوجدبیآمدی که چشمانش تامدتهابه لوچی گشته بود،یک،را،دو،و،د،وراچهاربدیدی.راویان اخباروطوطیان ِشکرشکن شیرین گفتارحکایت کنندکه چون چندی بدین روال گذشتی آرایشگررادل دردی سخت عارض بیامدوآنچه دوا،ودرمان بکردی درتسکین دردش افاقه نکردی تاروزی یکی ازدوستان گرمابه وگلستانش وی رانزد ِحکیمی رازدان ببُردی.حکیم نیک دروی نگریست ونیکوترازوی معاینت بعمل بیاوردی و،وی رابگفتی:"تورا،رازی دردل است که تاآن به زبان نیاوری در دتورادرمانی نباشدوباشدکه ازایت درصعب بمیری."سلمانی بگفت: "بگویم سربه باددهم وگرنگویم هم ازدردبمیرمکاری کن تاجان سالم بدربَرم"حکیم گفت براسبت بنشین وهزارفرسخ روبه شمال بتازچون به درخت بلوط کهنی رسیدی پیری دانا وسپیدموئی میبینی ازونشان چاه ِرازگشارابپرس چون به چاه رسیدی اسبت وهرچه زنده ازموش وموروملخ یافتی بُکش تاازرازت باخبرنشوند.آنگاه سردرچاه کن ورازخودبگوآنگاه چاه راازسنگ وخاک وخاشاک پُرکن وبازآی وبدان که ازدردخلاصی یابی."سلمانی چنان کردوازدرد برست.سالی بگذشت که شاخه‌ی نی بلندی برچاه پُرشده روئید،چوپانی درپی گوسفندانش ازآنجا میگذشت چون نی رابدیدی وی راببریدی وازآن نی،نی لبکی ساخت وچون دهان برآن ببُردی براوبدمیدی صوتی خوش ازآن برآمدی که میگفت:آی مردم...آی مردم... اسکندر دوشاخ دارد...دوشاخ مثل گاودارد...آی مردم...اسکندرگاواست..."وچنین شد که ازشرق تاغرب عالم ازرازاسکندرباخبرشدندباخبرشدنی!"

***

روی برگهای دیگرخیزران(کلیک )کنیدوازمطلب خوندنی وتصاوی زیبا لذت ببرید

_درکین کدو(مردان ازنگاه مینای یالقوزآبادی)رابخوانید

http://abzarekaremina.blogsky.com

_درلینک  خورشید(عکس زیبائی)را ببینید

http://kho-r-shid.blogsky.com

_درلینک ماهتاب(عکس زیبائی )راببینید

http://maahtab.blogsky.com

_درلینک فیروزه (دستانت)رابخوانید

http://firooze.blogsky.com

_درلینک مینیمالنویسی(دم خروس وقسم حضرت عباس)رابخوانید

http://mi-ni-mal-nevisy.blogsky.com

_درلینک پشوتن(شعرخانه ام آتش گرفت)رابخوانید

http://pashootan.blogsky.com

_درکینک گل ارغوان بخش پایانی (آفتابه)رابخوانید

http://golarghavan.blogsky.com

_درلینک ازاوراق زرنگارکتابها(تجددوتجددستیزی)رامیبینید

http://az-oraghe-zarnegare-ketabha.blogsky.com

_درلینک قطره محال اندیش(ابیاتی ازشعرا)رابخوانید

http://ghtremahalandish.blogsky.com/

_درلینک رازکرشمه های رقص قلم جولیلی عزیز(...)رابخوانید

http://razekereshmehayeraghseghalam.blogsky.com

درلینک دقیقه نود (لحظه به لحظه بااخبارروز)آشناشوید

http://min90.blogsky.com

_درلینک صورتگران(بامن به دیدارتابلو های نفیس ونگوگ)بیائید

http://sooratgaran.blogsky.com

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo
پنجشنبه 28 خرداد ماه سال 1388 ساعت 10:52 AM

SSSSSSSSS 

 

اندرباب احوالات چوپان دروغگووووووووووآخرشریش

سوال این است که:

"وقتی دربرابرچشمان چوپان دروغگوی تنهامانده،

گرگ گلوی گوسفندانش رادرهم میدریداو

ذوق زدگی های مکرر ِحاصل از دروغگوئی هاوگول دادن

مردم ازخاطرش خطورمیکرده؟"

روزی روزگاری پسرک چوپانی درده ای زندگی میکرد.اوهرروزصبح گوسفندان مردم دهات راازده به تپه های سبزوخرم نزدیک ده میبردتاگوسفندهاعلفهای تازه بخورند.او.تقریباتمام روزتنهابود.

یک روزحوصله اوخیلی سررفت.روزجمعه بودواومجبوربودبازهم کنارگوسفندان باشد.ازبالای تپه،چشمش به مردم ده افتادکه درکنارهم دروسط ده جمع شده بودند.یک دفعه فکری به ذهنش رسیدوتصمیم گرفت کاری جالب بکندتاکمی تفریح کرده باشد.

او.فریادکشید:گرگ،گرگ،گرگ گرگ آمد...

مردم ده صدای پسرک چوپان راشنیدند.آنهابرای کمک به پسرک چوپان وگوسفندهایش به طرف تپه دویدندولی وقتی بانگرانی ودلهره به بالای تپه رسیدند،پسرک راخندان دیدند.اومیخندیدومی گفت:

"من سربه سرشماگذاشتم."

مردم ازین کاراوناراحت شدندوباعصبانیت به ده برگشتن

ازآن ماجرامدتهاگذشت،یک روزپسرک نشسته بودوبه گذشته فکرمی کردبه یادآن خاطره خنده دارخودافتادوتصمیم گرفت دوباره سربه سرمردم بگذارد.اوفریادکشید:"گرگ آمد،گرگ آمد،کمک..."

مردم هراسان ازخانه هاومزرعه هاشان به سمت تپه دویدندولی بازهم وقتی به تپه رسیدندپسرک رادرحال خندیدن دیدند.مردم ازکاراوخیلی ناراحت بودند.آنهاازتپه پائین آمدندوبه مزرعه هاشان برگشتند.

ازآن روزچندماهی گذشت یکی ازروزهاگرگ خطرناکی به نزدیکی آن ده آمدووقتی پسرک راباگوسفندان تنهادید،به طرف گله آمدوگوسفندان راباخودش برد.پسرک هرچه فریادمیزد:"گرگ،گرگ،گرگ آمد،کمک کنید..."ولی کسی برای کمک نیامد.مردم فکرکردندکه دوباره چوپان دروغ میگویدومیخواهدآنهارااذیت کندوبه ریششان بخندد!

***

روی برگهای دیگرخیزران کلیک کنیدومطلب زیرراببینیدوبخوانید

_درلینک کدو(طنزمیناموبایل میخرد)رامیبینید

http://abzarekaremina.blogsky.com

_درلینک خورشید(عکسی)رامیبینید

http://kho-r-shid.blogsky.com

_درلینک ماهتاب(عکس زیبای دیگری)رامیبینید

http://maahtab.blogsky.com

_درلینک فیروزه(درباره ی شعرزمستان اخوان)رابخوانید

http://firooze.blogsky.com

_دذلینک مینیمالنویسی(قصه مردان)رابخوانید

http://mi-ni-mal-nevisy.blogsky.com

_درکینک پشوتن(شعری ازسعیدسلطانپور)رابخوانید

http://pashootan.blogsky.com

_درلینک گل ارغوان(آفتابه چهار)رابخوانید

http://golarghavan.blogsky.com

_درلینک ازاوراقزرنگارکتابها(برادرزاده‌ی رامو)رامیبینید

http://az-oraghe-zarnegare-ketabha.blogsky.com

_درلینک قطره محال اندیش(ابیاتی ازشعرا)رابخوانید

http://ghtremahalandish.blogsky.com

_درلینک رازکرشمه های رقص قلم جولیلی عزیز(....)رابخوانید

http://razekereshmehayeraghseghalam.blogsky.com

_درلینک دقیقه نود(اخبارداغ)رابخوانید

http://min90.blogsky.com/

_درلینک صورتگران(بامن به دیدارتابلوهای نفیس منگوگ)بیائید

http://sooratgaran.blogsky.com

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo
پنجشنبه 21 خرداد ماه سال 1388 ساعت 12:06 PM

  

 

green 

 

آهنگ سخن معیارسنجش شرف

تاچندزمین نهادبودن        سیلی خورخاک وبادبودن

چون باددویدازپی خاک        مشغول شدن به خاروخاشاک

تاچندچویخ فسرده بودن               درآب چوموش مرده بودن

گردن چونهی به هرقفائی        راضی چوشوی به هرجفائی

چون شیربه خودسپه شکن باش        فرزندخصال خویشتن باش

افسرده نباش اگرنه سنگی        رهوارترآاگرنه لنگی

(نظامی)

"مردم به فضیلت ِسخن ازدیگرحیوانات جداگرددوبرایشان سالارشود"

(نوروزنامه)

اینکه گفته شود:"والاترین ارزش آدمی اندیشه‌ی اوست واندیشه درقالب کلمات درزبان تجلی یابدووسعت دایره‌ی فهم هرکس ازهستی راخزینیه‌ی وازگان اومی سازد"اصلی است که اهل تمیزآن راباوردارند.ازهمین ابتدا چنین باوری روشن میداردکه اگرچه زبان حداقلی برای بیان بینهایت آدمیست ولی باتوجه وکنکاش ورمزگشائی زبان میتوان به مکنونات قلبی وکنه ونهفت روح آدمها پی برد.حال اگرتوجه خودرااززبان نوشتاری برگرفته برزبان گفتاری متمرکزکنیم میبینیم که هرقوم وملتی آهنگ صدای مخصوصی داردوهمچنین لهجه های گوناگون باآهنگ مختلفی ادامیشوند.بعضی ملل آهنگ هاراازحلق عده ای ازبین حلق وبینی وبعضی هاباپیچ وتاب زبان دردهان وبرخی تو دماغی وبعضی جداجدا وگروهی پیوسته ومابقی باموسیقی ولحن آهنگیین ادامیکنند.ازطرفی آهنگ سخن هرکس اگرچه بخصوص درسنین پائین قابل تغییروتربیت پذیراست ولی نهایتاهمچون خلق وخویش،بوی تن واثرانگشتانش درهمه‌ی دنیا منحصربفرداست.آهنگ وادای سخن به قدری اهمیت داردکه درگذشته خطیبان ووعاظ ومعرکه گیرهاوحتی گدایان برای اینکه شنوندگان خودرابیشترتحت تاثیرقراردهندهریک باآهنگ ولحن ویژه ای سخنان خویش راادامیکرده اند.این باوردورازحقیقت نیست که ملت های سرافراز درقیاس باملل توسری خورده،لحن بیان متفاوتی داشته باشندهمچنانکه آهنگ بیان یک انسان باشعوروشرف ومتکی به خویش ِراستگو باآهنگ موجودی عوامفریب ودروغزن دزدوچاچولبازوبی ریشه ازاساس متفاوت باشد.تردیدی نیست که زیبائی وزشتی ادای بیان ملتها به عوامل متفاوتی بستگی داشته باشدکه ازآن میان سوابق تاریخی نقش موثرتری دارند.مثلاقوم یهودبه علت بدبختیهاودربدریهائی که کشیده لحن عاجزانه وملتمسانه‌ی سخنانشان نشان ازترس وتلواسه وبزدلی دارد.این حقیقت درمورداقلیتهای مذهبی وقومی دریک نظام غیردموکراتیک هم صادق است.شایدروزانه درزندگیتان کسانی رامی بینید که آهنگ سخنانشان شبیه ناله وگریه است.برخی ونگ ونگ میکنند،گروهی فس فس ومس مس کنان ادای سخن میکنندباسخن گفتن آهسته‌ی پیرمردان وعجوزه های هیستریک وپریشان گویان عربده کشی که مرتباادعای مشت کوبیدن به دهان این وآن رادارندومنگ ومنگ ونک نک کنان ونگ زنان آشنائید.آهنگ سخن به قدری باهستی آدمی گره خورده که حتی درغیاب گوینده ازصدای ضبط شده‌ی وی میتوانید سن وسال،جنس وگروه اجتماعی وی راحدس بزنید.ازچنین ویژگی است که میتوان دانش آموختگان صحبت آموخته وسخنوران،اداره جاتی ها،کسبه،ارتشی ها،عمله های عذاب،دزدان ،مشنگان معتاد،دروغگویان ولاابالی ها،ولنگاران،طبق کش ها وپریشان فکران راازیکدیگربازشناخت.مقایسه‌ی آهنگ کلام دردوره های سرافرازی ایرانیان بازبان کنونی نشان میدهد که ایرانی ِمرد،مردانه وزن خیال انگیزو.زنانه،استوار،مثبت وسطبرودرشت ودرست وفصیح وجذاب سخن میگفته اند:گویا بعدازضربت مغول ونشرتصوف وبسط قتل عامهای تیمورلنگ،شاه اسماعیل،محمودافغان ونادروآغامحمدخان بتدریج الحان عاجزانه وصوتهای نازک وشکسته بسته وحروف جویده ازترس ودلهره ومظلومانه وحیلت گرانه بوجودآمده.بزرگان اهل تمیزنگفته اندکلفت وخشن سخن بگوئیداگرچه هرقدرخشن گفتگوشودبهترازناله کردن وچسناله سردادن است .باید،هم ازکودکی صوت وآوازوحنجره راپرورش داد،حروف حقیقی زبان راجای خودادا کرد.زیرا اصوات مردانه باید صاف ومردانه وموقروموثرازحلقوم بیرون بیاید.درانگلستان وآلمان وفرانسه چنین است.بدون تردید کورش کبیرواردشیر وفردوسی همانگونه سخن میگفته اند.به هرروی اصلاح آهنگ سخن ازوضع نکبت باروعاجزانه ای که دارد دشواراست ولی کارمعلمین واساتید وپدران ومادران بسیاراهمیت دارد.اصلاح آهنگ صوت اختصاص به مردان نداردبلکه بانوان بایستی بیشترازمردان به این امرتوجه کنندودرپی کسب این زیبائی باشند.خوشبختانه آهنگ زنان ازشلخته هاوعقب ماندهاشان گذشته به بدی آهنگ مردان نرسیده وغالبا خوش صوت وخوش آهنگ است،چه این گروه بخصوص درشرایط کنونی وطن نه تنهاباجرات وشهامت ایستاده اندبلکه به کنه جمال وقدرزیبائی آگاهند،مشروط براینکه همین هاازتندتند حرف زدن،جیغ ،و،ویغ راه انداختن وآخ واوخ بنمودن وآی واوی ساختن وذق وذوق وسردادن دوری کنند وحداعتدال نگاه دارند وازاصوات زیروباریک وکودکانه که برای جوان ترنشان دادن خودبکارمیبرند بپرهیزند.تجربه نشان داده که زنان ازمردان اصلاح پذیرترند بخصوص که جرات ودلیری زنان درکسب زیبائی وتقلید جمال ومدهای پسندیده‌ی تازه زیادترازمردان است.اگردرسایه‌ی نسیم آزادی وآرامشی که این روزها وَزان است به شعارهاوسخنانی که دختران وپسران جوان درفضای وطن سرمیدهندبنگریدحق میدهیدکه نسلی پابه عرصه‌ی حیات اجتماعی گذاشته که میخواهدخوش آهنگ واستوارسخن بگوید

***

روی برگهای دیگرخیزران کلیک کنیدومطلب زیرراببینیدوبخوانید

_درلینک کدو(طنز زیبای جایگاه مینا درجغرافیای زنان)رابخوانید

http://abzarekaremina.blogsky.com

_درلینک خورشید(حضورپررنگ پدردرخانواده )راببینید

http://kho-r-shid.blogsky.com

_درلینک ماهتاب (باغ بی برگی)راببینید

http://maahtab.blogsky.com

_درلینک فیروزه(سحرازحنجره‌ی نسیم بشنو)رابخوانید

http://firooze.blogsky.com

_درلینک مینیمالنویسی(چه فرق میکند)رامیخوانید

http://mi-ni-mal-nevisy.blogsky.com

درلینک پشوتن(شعری ازمسیح اسماعیلی)رابخوانید

Htpp://pashootan.blogsky.com

درلینک گل ارغوان(افتابه چهار)رابخوانید

http://golarghavan.blogsky.com

_درلینک ازاوراق زرنگارکتابها(لبه ی تیغ )معرفی شده

http://az-oraghe-zarnegare-ketabha.blogsky.com

_درلینک قطره محال اندیش(ابیاتی ازشعرا)رابخوانید

http://ghatremahakandish.blogsky.com

_درلینک رازکرشمه ‌ی رقص قلم جولیلی عزیز...رابخوانید

http://razekereshmehayeraghseghalam.blogsky.com

_درلینک دقیقه نود(اخبارداغ) رابخوانید

http://min60.blogsky.com

_درلینک صورتگران(بامن به دیدارتابلوهای نفیس ونگوگ )بیائید

http://sooratgaran.blogsky.com

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo
پنجشنبه 14 خرداد ماه سال 1388 ساعت 8:27 PM

dsa  

آی آزادی

من

دردلگیری

حجم اندوهباراتاقم

برتمامی سطوح خاکستری هندسه‌ی گردملال گرفته اش

یاد ِنام ِقشنگ ِتورانقش میکنم

ودربرکه‌ی آبی خیالم هستی ِسیال تورا

جاری می بینم.امیدبسته ام که:شایدروزی ازپس ِاین

ابرهای سِترون ودلگیر،رنگین کمان ِحضورت

سربرکشدبه افق های دشت ِمن وازاین

کویرسوخته‌ی اشتیاق همراه

نسیمی که درراه است

شقایقهای سرخ،

عشق وامید

بروید

آی آزادی

تورا

خوانده بودم

ازآغازِبی آغازیها

که هدیه‌ی خدابودی

دردستان عریانم

تورا

خوانده بودم

به ترنُم خوش ِنغمه‌ی ِپرندگان

به های های ابرها

وترقه‌ی تُندر

تورا

خوانده بودم

به هنگامه ای که

چشمان عطشناک

میدوختم به ماه وستارگان

وگوش ِجان می سپردم به

 ضجه ناله وهای های گریه‌ی

 برگهای تب ِخزان زده ای

که هرروزتاراج می شدندازسطوت

طوفانهای بلاخیزهستی سوز

تورا

خوانده بودم

ای عروس آزادی

بانسیمی که حریرگیسوانت رانوازش میکرد

هرصبح تاغروب

تورا

خوانده بودم

با قاصدکی رهاشده درباد

به قصه‌ی غم انگیز ِباغ ِآلبالویم

باسرشاخه های جوان ِسپیداری

که مست ازشراب ِباد

میچرخید وخم میشد

تاازلبه‌ی بلندترین دیوارِفاصله

گوشه ای فقط گوشه ای

اززیبائی عریانیهای پیکرطنازوپرکرشمه‌ی

تورادرخانه‌ی پررمزورازِهمسایه ببیند

توراخوانده بودم

به هنگامه ای

که دستانم به زلزله‌ی عشق لرزان شد

رجاله هانمیدانند

که جام ِچهل کلید ِبخت گشا

دردست توست وروبه سرشاخه های

جوان ِسپیدارانی داری که مفتون توهستند

اینگونه که دررویاهایم میبینم

ازجای پای توبرآستانه‌ی درگاه

بوی حضورمی آمد

امیدبسته ام

که درمیعادگاهی

آن دورهای دور

دورازنگاه هرزه‌ی رهگذران

عروس ِناز ِبختمان

 بر تخت بخت برقصد

بایدلحظه هاراگرامی داشت

که باهرتردیدی کبوترصلح وآزادی

باردگرسراسیمه ازبام دل خواهدگریخت

دستهاعجیب معیارفاصله های نحسند

شورگریزاززندان اگرپنجه به قلبت زد

دست دردستم بگذاروهمسفرم باش

شاهپری ازبال ِکبوترآزادی

درعودسوز ِبام بیفکن

تادرسحرگاه روزی که درراهست

خدابانوی آبی پوش عشق وآزادی را

درآستانه‌ی درگاه ِنجات ببینی

***

روی برگهای دیگرخیزران کلیک کنیدومطالب زیرراببینید

_درلینک کدو(طنززیبای جایگاه مینای یالقوزآبادی درجغرافیای زنان)راببینیدوبخوانید

http://abzarekaremina.blogsky.com

_درلینک خورشید(کباب)راببینید

http://kho-r-shid.blogsky.com

_درلینک ماهتاب(روزنه)راببینید

http://maahtab.blogsky.com

_درلینک فیروزه(چهره‌ی آدمی)رابخوانید

http://firooze.blogsky.com

_درلینک مینیمالنویسی (نقش خیال)رابخوانید

http://mi-ni-mal-nevisy.blogsky.com

_درلینک پشوتن(غزل نابی ازحافظ)بخوانید

http://pashootan.blogsky.com

درلینک گل ارغوان عزیز(آفتابه‌ی چهار)رابخوانید

http://golarghavan.blogsky.com

_درلینک ازاوراق زرنگارکتابها(طاعون)رامیخوانید

http://az-oraghe-zarnegare-ketabha.blogsky.com

_درلینک قطره محال اندیش(ابیاتی ازشعرا)رامیخوانید

http://ghtremahalandish.blogsky.com

_درلینک رازکرشمه های رقص قلم جولیلی عزیز...رامیخوانید

http://razekereshmehayeraghseghalam.blogsky.com

_درلینک دقیقه نود(اخبارروز)رامیخوانید

http://min90.blogsky.com

_درلینک صورتگران(بامن به دیدارتابلوهای نفیس ونگوگ )بیائید

http://sooratgaran.blogsky.com

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo
پنجشنبه 7 خرداد ماه سال 1388 ساعت 11:33 PM

 scape 

رقص بلوره

زیبائی های احتمالی ِتصورِاین رقص،راتقدیم میکنم به

دانشمندجوان "ب.ش.ا"وبرادرِدانشمندوبرومندش"س.ش.ا"

که:

"...ورنه

این ستاره بازی حاشا

چیزی بدهکارآفتاب نیست!..."

شب های بهار،اگرآسمان بَرسَر ِمهربودوباهزاران اختردرخشان رُخ مینمودومهتاب ازروی کرَم به تاریکی قیرگون شب رَه می گشود،نزد ِکولیهامیرفتم،چادرنشینان کولی اززن ومرد،دختروپسرگِرد ِآتش ِانبوهی مینشستند،چگورودَف وطنبوروچنگ ونای وعودمیزدندودسته جمعی آوازی رادَم میگرفتندودرمیان ِحلقه‌ی آنهادور ِآتش،"بلوره" "هفت ونه"کرده یعنی به هفت قلم ازحنا وسورمه ووسمه وسرخاب وسفیداب وزَرَک خوراآراسته وبدن به غالیه وبَلَسان ِمصرومُشک تبت خوش بوکرده وسرآویزوگشواره وسلسله وحلقه‌ی بینی وگلوبندوبازوبندودست برنجَن وانگشتروخلخال ِطلای ناب ازخودآویخته مثل ِرقاصه‌ی زیبائی که درجشن ِبزرگ یک آئین باستانی بعدازرقص بایدقربانی شود بی محاباگیسوی حریروارخودرامی افشاندومیرقصیدواندامهای آن پیکرطنازبلندبالاراباحرکات سحرآمیزتکان میدادومیلرزاندومیجنباندوگوئی اقتداروعظمت خدائی راکه قراربودبرایش قربانی شودباکرشمه های زنانه به تمسخرگرفته بود.نه!اویک قربانی معمولی نبود،خدابانوی زیبائی بودکه انگارازکرات ِآسمانی دوروناشناخته ناگهان به روی زمین افتاده بود،شایدهم راهش راگم کرده به اسارت دیوان درآمده برای گرم کردن بساط عیش آنهابه رقص وادارشده بود،خدابانوئی که گوئی بافخرِهرجنبش یاهرلرزش آن اندام نرم ولغزنده وسوسه انگیزفرمانروائی خودرادرسرزمین شب به نمایش گذاشته بود. درحالتی بین خواب وبیداری،مستی وهوشیاری ِحاصل ازلذت ِ نمایش ِآن اتفاق ِاعجاب انگیزوگواراحس میکردم به فرمان انگشت اشاره‌ی اوهمراه همه‌ی موجودات وذرات هستی موجودیت وسرنوشتی مقدریافته ام.تردیدندارم که درآن لحظات نسیم هم ایستاده بودتاازآن همه زیبائی بی بهره نمانده باشد

***

روی برگهای دیگرخیزران کلیک کنیدومطالب زیررا میخوانید

_درلینک کدوتصنیف (مینابه مدرسه میرود)رامیبینید 

 http://abzarekaremina.blogsky.com

_درلینک خورشیدگل ارغوان رامیبینید 

http://kho-r-shid.blogsky.com

_درلینک ماهتاب هشت کتاب را میبینیدرامیبینید 

http://maahtab.blogsky.com

_درلینک فیروزه علل خودکشی رامیخوانید 

http://firooze.blogsky.com

_درلینک مینیمالنویسی انتخابات رامیخوانید 

http://mi-ni-mal-nevisy.blogsky.com

_درلینک پشوتن غزل نابی ازصائب رامیخوانید 

http://pashootan.blogsky.com

_لینک گل ارغوان عزیزآفتابه چهاررامیخوانید 

http://golarghavan.blogsky.com

_درلینک ازاوراق زرنگارکتابها تفسیرهای زندگی را میخوانید 

http://az-oraghe-zarnegare-ketabha.blogsky.com

_درلینگ قطره محال اندیش ابیاتی ازشعرارامیخوانید 

http://ghtremahalandish.blogsky.com

_درلینک رازکرشمه های رقص قلم جولیلی عزیز...رامیخوانید. 

http://razekereshmehayeraghseghalam.blogsky.com

_درلینک دقیقه ی نود اخبارگوناگونی رامیبینیدومیخوانید 

http://min90.blogsky.com

_درلینک صورتگران بامن به دیدارونگوگ بیائید 

http://sooratgaran.blogsky.com

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo
پنجشنبه 31 اردیبهشت ماه سال 1388 ساعت 10:52 PM

dsa 

نوستالژیا

(Nostalgia)

(غم غربت)

"...درروانشناسی اجتماعی وتاریخی ماکه بازارمکاره‌ی رنج های عظیم وزخمهای عمیق است،نکته‌ی عبرت آموزی هست وآن اینکه ازدلبری ها ودلدادگی های نافرجام بوی نفرتی برمیخیزدوساحت وجودآدمی راجولانگاه تلخ ترین تراژدی های ممکن میکندکه به قولی باتصورش درددررگان وحسرت دراستخوان وچیزی نظیرآتش درهرجان پاک وپالوده میپیچد.این شایددلیلی باشدکه بتواندتلخی واندوه وحرمان وحسرتی راکه ازهر"زبان نگاره" درفضای فریب آبادولافگاه ِتحت تسلط کوتوله هامنتشرمیشودتوجیه کند..."  

بی تردیداحساسات حاصل ازمقوله‌ی آشناوتفکربرانگیزنوستالژی (nostalgia)ازدیربازباخمیرمایه‌ی هستی آدمی سرشته شده،ماندگاری وقوام یافته وباجان ِماهمسایگی ودرهم آمیختگی راجاودانه کرده است،تاجائی که انعکاس آن رانه تنهادرهنروادبیات بلکه درهرعرصه ای اززندگی که بشربرای بیان خویش دامن همت به کمرزده مشاهده مکنیم. بیهوده نیست اگر گفته شودکه پیوسته حضورآن را،هم به صورت بَختکی که درخواب گریبانمان رامیگیردوهم چون هیولائی که دربیداری ازهرسوراه رابه مامیبنددحس میکنیم.درحیات ماخط  ِممتدوپررنگ وژرف تاثیری است که شبیه به شیرازه‌ی دفترزندگی به اوراق آن استحکام سمج وغم انگیزی میبخشدودرآن حضوری دائمی دارد.کیست که ازاندک شعوروذوقی ودرجه ای ازچشم بازی برخورداربوده باشدودرسراسر ِعمرِحرمان زده،ازغم ِغربت وحسرت ِازگذشته ودلتنگی مرموزوجانکاهی رنج نبرده باشدودرسراسرِعمر،تحت تاثیراندوه حاصل ازآن قرارنگرفته باشد؟حتی اگربهانه‌ی گول زننده‌ی این رنج،دلخوشی به سرزمین ناشناخته ای باشدکه دَیاری آن راندیده باشد.آیادورماندن ازاصل خویش بهانه‌ی این حس ریشه دارنیست ومابیان ِحال ِهمان نئی نیستیم که ازنیستان مولانابریده شدودرگنگی وگیجی ِشبی اندوهبار،تا،رفتیم به خودبیآئیم، آتش برآن نیستان افتاد؟آیادرد ِجانکاه ِدوری ازوطنی ناشناخته نیست که به مناسبت دوری بیش ازحدازآن تصورموهومی ازآن داریم؟خشونت وظلم وبیدادزندگی سراپاتبعیض نیست که آرزوی برگشت به آرامش ِرَحَم مادررادرما بیدارمیکند؟ناتوانی وتحمل بارسنگین وطاقت فرسای تنهائی محتوم مارابه انتظاریک موهوم وانداشته که بایدباپشت کردن به حال وآینده آن رادرگذشته ای بجوئیم که درهاله ای ازموهومات ِ ابرآلود،تصویردورِکج وکوله‌ی مَحوی رادرپس ِپشت ِذهنمان ایجادمیکندکه باواقعیت ِعریان ِحسودوحیزومتجاوزتفاوت فاحشی دارد؟چه چیزی سبب شده که مابه جای اینکه روبه آینده،خودرابیابیم،تکه پاره های وجودمان راحسرت زده دردشت دودآلودگذشته میجوئیم؟آیا درک ِجانشکارِعدم تحقق خواسته هاوحصول آرزوهاوترس وحشت ازآینده‌ی بی امیدنیست که چنین مارا،واداشته که روبه دشت سوخته‌ی گذشته،آغوش برای زانوی ِغم بازکنیم؟هرچه باشدازنظر لغت شناسی nostalgiaازدوکلمه یونانی ساخته شده‌است:یکیnostosکه معنی بازگشت به خانه راداردودیگریalgiکه «درد» معنی می‌دهد.بنابه واژه‌نامه ها،نوستالژی شکلی ازدلتنگی عمیقی تعریف میشودکه ناشی ازدوری طولانی اززادگاه است،.به هرروی نوستالژی nostalgiaرامی‌توان به اختصاراحساس ِ درونی ِتلخ و گاه شیرین ِبه اشیا،اشخاص وموقعیت‌های گذشته،تعریف کرد.

***

دربرگهای دیگرخیزران مطالب زیررا میخوانید

_درلینک کدوتصنیف (ایتو ایتو_اتواتو)رامیبینیدکه قضنفربرای مینااجرامیکند 

http://abzarekaremina.blogsky.com

_درلینک خورشیدگل رامیبینید

http://kho-r-shid.blogsky.com

_درلینک ماهتاب گل را میبینیدرامیبینید

http://maahtab.blogsky.com

_درلینک فیروزه روزگارسپری شده رامیخوانید

http://firooze.blogsky.com

_درلینک مینیمالنویسی تبعیض جنسی رامیخوانید

http://mi-ni-mal-nevisy.blogsky.com

_درلینک پشوتن دمی باشاملو رامیخوانید

http://pashootan.blogsky.com

_لینک گل ارغوان عزیزآفتابه چهاررامیخوانید

http://golarghavan.blogsky.com

_درلینک ازاوراق زرنگارکتابها مُدرنهارا میخوانید

http://az-oraghe-zarnegare-ketabha.blogsky.com

_درلینگ قطره محال اندیش ابیاتی ازشعرارامیخوانید

http://ghtremahalandish.blogsky.com

_درلینک رازکرشمه های رقص قلم جولیلی عزیز...رامیخوانید.

http://razekereshmehayeraghseghalam.blogsky.com

_درلینک دقیقه ی نود اخبارگوناگونی رامیبینیدومیخوانید

http://min90.blogsky.com

_درلینک صورتگران نقاشی های زیبای ونگوگ رامیبینید

http://sooratgaran.blogsky.com

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo
پنجشنبه 24 اردیبهشت ماه سال 1388 ساعت 9:58 PM

asdfgd 

هفت پرده‌ی ِغم انگیزِهفته‌ی ِخاکستری:

باورکردنی نیست که درروزهای خاکستری ِابرآلود،که آسمان،عبوس وعبث بغض میکنددَیاری رابیابی که دلش ازغمی پنهان نگیردوازاعماق وجودش خاطره‌ی غم انگیزی سربرنکشدوبه آهی سردمنجرنگردد!

پرده‌ی اول:

نمیدانم کی،ولی تویه فیلم سرخپوستی بود،یکی ازهمون سرخپوستاکه آفتاب ازپشت شونه های مغرورشون طلوع میکنه،درپی جنگی طاقت فرسا،همه چیزازکف داده کارش به آخررسیده بود.برای گردن گذاشتن به خواست ِدشمن،برگشت،شولابه سرکشید ومن دیدم که شونه هاش به گریه ای پنهان لرزید!

پرده‌ی دیوم:

گریه‌ی دکترحشمت بعدازشکست ِنهضت ِجنگل مشهوراست وشایدآن گریه بتواند شمایل ِپُردرد ِبغض ِفروخورده‌ی شکست ِروشنفکران ِدیاری باشد که مردمانش سالیان درازبرای کسب ِآزادی ازراه وبی راه جنگیده اند.میگویندهنگامی که طناب ِداربه گردن دکترحشمت می انداخته اندریش بلندخودرازیرگره‌ی آن مرتب کرده است وگریه‌ی تماشاچیان!

پرده‌ی سیوم:

درکتاب "معمای ِهویدا"که دکترعباس میلانی نوشته مذکوراست:

"...هنگامی که دردادگاه،خلخالی،با آیات ِعربی حکم ِاعدام ِامیرعباس هویداآخرین نخست وزیررژیم شاه به اوابلاغ میشدبین پنجاه،شصت نفری که آنجا بودندهویداتنها کسی بودکه زبان ِعربی راخوب میفهمید!

پرده‌ی چهارم:

دکترتقی ارانی درآخرین روزهای زندگیش درزندان رضاشاه پیوسته بیت زیررازمزمه میکرده است:

مرد بی برگ ونوارابه حقارت مشمار

    کوزه بی دسته چو بینی به دو دستش بردار

دکترتقی ارانی درزندان به علت نبودبهداشت دراثرتیفوس درگذشت!

پرده‌ی پنجم:

مردی در پی قدرناشناسی هاواهانتهای برادرش،اورانفرین کرده بودکه:

"بروکه :

"به پاداش فضیلت وهنر وشرف شکسته شوی!"

پرده‌ی ششم:

لطفعلی خان زندبا دوتن ازسردارانش درارگ بم محاصره‌ی ِارتش ِآغا محمد خان راشجاعانه درهم میشکنندودرراه ِگریز،سردارانش نامه ای ازآغامحمد خان دریافت میکنندکه آنها رااز ادامه‌ی راه بالطفعلی خان برحذرمیداردودرصورت ِتسلیم وی،نوید ِپاداش میدهد.درفاصله ای به کوتاهی خواندن نامه دوسردارکسی راکه تاچندلحظه پیش چون تخم چشم گرامی میداشته انددست میبندند!لطفعلی خان زیرشکنجه های شدیدمزدوران آغامحمدخان میسراید:

یارب ستدی مملکت ازهمچو منی

دادی به مخنثی نه مردی نه زنی

ازگردش روزگارمعلومم شد

پیش تو چه دف زنی چه شمشیرزنی

درتواریخ است که آغامحمدخان بادستان خودش چشمان درشت وزیبای جوان خیانت دیده ی شیرازی لطفعلی خان زندرابرمیکند.

پرده‌ی هفتم:

دررمان گران سنگ کلیدرنوشته‌ی،آقای محمود دولت آبادی صحنه ای خلق شده:

.....هنگامی که پیکرِبی سرِگل محمدقهرمان رمان را به خاک میسپارند،مادرش بلقیس سرمیرسد،مقراض برمیگیرد،گیسوی خویش میبردوبرگور ِپسرمی افشاندوسپس میبینندش که میرود،نه به پای ِاستوارِ خود،چون مادرشجاع ِایلی ونه حتی به پای خود،چون زنی،بل همچون شبحی ازغبارکه دیگرباداورامیبرد!

وشاملوروزی گفته بود:

"...دردی جانکاه ازکردارِآدمی عمق ِجانم رامیگزدکه ازبازگفتش در هراسم..."  

gfdc 

 

***

دربرگهای دیگرخیزران مطالب زیررا میخوانید

_درلینک تصنیف (ایتو ایتو_اتواتو)رامیبینیدکه قضنفربرای مینااجرامیکند

_درلینک خورشیدگل وکوزه رامیبینید

_درلینک ماهتاب تصویردوریان گری را میبینیدرامیبینید

_درلینک فیروزه گفتن ونوشتن رامیخوانید

_درلینک مینیمالنویسی تقلیل رامیخوانید

_درلینک پشوتن شعردارکوب مسیح اسماعیلی رامیخوانید

_لینک گل ارغوان عزیزآفتابه چهاررامیخوانید

_درلینک ازاوراق زرنگارکتابها اعلامیه‌ی جهانی حقوق بشررا میبینید

_درلینگ قطره محال اندیش ابیاتی ازشعرارامیخوانید

_درلینک رازکرشمه های رقص قلم جولیلی عزیز...رامیخوانید.

_درلینک دقیقه ی نود اخبارگوناگونی را میبینیدومیخوانید

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo
پنجشنبه 17 اردیبهشت ماه سال 1388 ساعت 10:10 PM

DFDE 

فرهنگ ایرانی

سخن چون برابرشودباخِرد

روان ِسُراینده رامش بَرَد

کسی راکه اندیشه ناخوش بُوَد

بدان ناخوشی رای اوگش بود

همه خویشتن راچلیپاکند

به پیش ِخردمندرسواکند.

(فردوسی)

سخت گیری وتعصب خامیست

تاجنینی کارخون آشامیست

(مولوی)

دُرشتی ونرمی به هم دربه است

چورَگ زن که جراح ومرحم نه است

(سعدی)

مُحتسب شیخ شدوفسق خودازیادببرد

قصه‌ی ماست که برهرسربازاربماند

(حافظ)

دردهکده‌ی کوچکِ جهانی به علتِ تقابل وتداخل وسایشِ مدام ِفرهنگ ها،چه اندیشه‌ی بلند وتابناکِ پذیرشِ ِزندگی دربهشتِ فرهنگِ چهل پاره‌ی جهانی راپذیرفته وچه دردُرج ِمُطلای فرهنگ ِوطنی خودرازندانی کرده باشیم شناختِ فرهنگِ خودی سنگِ بنیادین شخصیت،ونخستین دست مایه‌ی حیثیت ِهویتِ فردی است.
اگربرای شناختِ روح ِ فرهنگِ ایرانی،راههای متعددی وجودداشته باشد بدون شک چشم دوخت به انعکاس ِکاخ ِ رفیعِ ِادبیاتِ ایران درزلال ِ برکه‌ی ذوق ِایرانی،نخستین،ساده ترین وارزان ترین آنهاست.
اگردرهستی،آلیاژِتندیس ِزیبای روح ِانسانِ ایرانی ازعناصرگوناگونی ترکیب شده باشدبدون شک درکوره‌ی ایرانِ مزدائی،عارفانه،اخلاقی و رندانه، نخست قوام وسپس قالب گیری وپرداخته شده وتزئین یافته است.ناگفته پیداست که ایرانِ مزدائی،درشاهنامه‌ی حکیم ِطوس وعرفان ِ خسروانی درمثنوی مولوی وایران ِاخلاقی درکلیات سعدی وایران ِرندانه درغزلیاتِ دیوانِ حافظ تبلوریافته است.تابدان‌جا که این چهارمکتوب به صورتِ چهارستونِ اساسی کاخِ عظیم وباشکوهِ ادبیاتِ ایران رادرآسمان ِ هنربرافراشته‌اند.حال که چنین است آیاانسانِ ایرانی که در کشاکش دورانهای بلاخیز،تاراج وچپاول شده به مسلمانی درآمده به اسارت رفته ومهاجرت کرده یاحالاکه میخواهدبه دوران ِمدرن پابگذارد،بالاخره هم‌چنان به شکلی انسانِ مزدائی ِعارف ورندِ اخلاقی نبایدباقی بماند؟وتوچون خوب خودت رابکاوی آیانمی خواهی یک آقای دلیروبا شعوروشرف،یا خانمِ زیبای عارف مزدائی ورندِ اخلاقی ِایرانی وخالِ رُخِ هفت کشورباشی؟خودت رادرآینه بنگر!"بیمارِخنده‌های توام بیشتربخند!

***

دربرگهای دیگرخیزران مطالب زیررا میخوانید

_درلینک کدوهمچنان تحلیل روانشناختی دق کش شدن شوهرمینارامیخوانید.

_درلینک خورشیداشک مهتاب را میبینید

_درلینک ماهتاب غروب بهارامیبینید

_درلینک فیروزه قتا عام کبک هارامیخوانید

_درلینک مینیمالنویسی مرگ دوستی رامیخوانید

_درلینک پشوتن شعری ازمریم اسحاقی رامیخوانید

_لینک گل ارغوان عزیزآفتابه چهاررامیخوانید

_درلینک ازاوراق زرنگارکتابها تذکره الاولیارا میبینید

_درلینگ قطره محال اندیش ابیاتی ازشعرارامیخوانید

_درلینک رازکرشمه های رقص قلم جولیلی عزیز...رامیخوانید.

_درلینک دقیقه ی نود اخبارگوناگونی را میبینیدومیخوانید

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo
پنجشنبه 10 اردیبهشت ماه سال 1388 ساعت 10:36 PM

http://kheyzaran.blogsky.com 

صَهبا

زوصل دختررَز،درجوانی کام دل بستان

که درپیری،می ِروشن چراغ صبحدم باشد

(صائب)

این روزهامیزان الحراه‌ی دلهره‌هاتبی سنگین وچشم سوزترازاوقات دیگررانشان میدهد.پیوسته تازیانه‌ی آتشناک ِاخبارهراس باروعذاب آورراروی گرده‌ی بی صاحب مانده‌ی خوداحساس میکنیم.کوبش طبل هاوسنج هاوترقه‌ی تُندرِابربهاری نشان ازطوفان ویرانگری داردکه درراهست وتوخوددلشوره های مردمان خانه به راه ِسیل ساختگان رادرک میکنی.ولی مراباتودررنگین بهارِهرفرصتی درسرخوشی وملنگی،سرمستی ونیمه مستی،مستی وشیرمستی وسیاه مستی هایم،نجوای برگهاوگفتارِشیرین ِسرشاخه های درختان جوان بدست باد،صفیرپروازابرهاوپچپچه‌ی چشمه ساران،زبان رویش نرگس وسوسن باپروازچلچله هاورقص شکوفه درکاراست اگرچه میدانی که به هرحال سخن گفتن:

"ترجمه است اززبان فرشتگان به زبان بشری"

ولی به هرحال ازآنجاکه:

درپس پرده‌ی تزویروریازاهدخشک

عنکبوتیست که دام مگسی میسازد

بهتراست درهمدستی باروباه ِخیال وگرگ ِهوس،"وعده خلافی"نکرده باشم که عهدمان بودرویاهایم رابرایت بی هیچ منتی ازحنجره‌ی نسیم بسُرایم،حتی اگرچنین کاری راتاوان ِسنگینی،بهاباشدکه:

به شاخ ِشعله آن مرغی نشیند

که ازآتش شررچون لاله چیند

دوشینه خواب می بدیدم که ازسَرِبازارِسحرخیزان،گذرمان به همت ِرعنا سرای طبع به باغستانهای دختران نوبالغ رَزبیفتادی،این سوی وآن سوی وقفای خویش به چشمان گشوده به حیرت وهراس نظاره همی کردی ازخوف ِگوشهای تیزودیدگان حیزِنامحرمان که چون آن باغکوچه‌ی بهشتی راخلوت وامن بیافتی سربگوشم نهاده همی گفتی:

"درازی دست هرتاکی راچه علت است؟"

به خنده همی گفتم:

"نشئه‌ی صهبا!"

پرسیدی:"صهبا چیست؟"

توراهمی گفتمی که:

"مردان تیزبازارسخن بدانندی که صهبا مونث کلامیست باهزارنازوغمزه وکرشمه به لسان تازیان که شراب متمایل به سرخ

ازآن اراده گرددبه مغزِ معنی"

بازویم بگرفتی وپرسیدی:

"سرچشمه‌ی صهباکجاست؟"

با حلقه‌ی اشک به چشمان گفتمت:

"سیلاب خون ِناحق ِدختران رَزبه مینای ساقی هم ازروز ِالست،نقد ِتوجه ترازوی دانایان وکارشناسان ِکارآگه ِبسیارفن ِاهل ِبزم ورزم ورای ِ

پیران ِپیرُهن چرکین،همچنانکه ازسرعت گذرِمحمل لیلی دربادیه گردن آهوبه تماشابلندست واشتیاق گردبادکه باپای لنگ آنگونه به قهرِعشق صحراهادرنورددکه چون نیک بنگری این همه تنهاسطری ازسرگشتگی های مجنون نباشدی"

دیدمت به شوق آمده درنسیم بهاری به رقص همی خواندی:

منم که دود دلم شعله پوش می آید

لبم چوصبح تبسم فروش می آید

رقص ونوای خوش آوازت چنانم به قرارگاه لذت ناک ِوجدبِبُرد که به سماع درآمدمی،چون من به سماع درآمدمی برگ برگ تاکهای تاکستانها به سماع درآمدندی وزپس ماستارگان وماه به آسمان آنچنان به سماع درآمدی که تا بدان پگاه نه کس بدیدی ونه دَیاری بشنیدی.

درآن مجلس روشن ِشورشوق ومستی،مهپاره سروشی گردن برکشیده ازابرپاش ِخونین رنگ ِفلق ازکناره های افق وشعری چنین لبریزازشاعرانگی همی خواندی:

"...درسپیده‌ی صبح

بهارسرزد

آخر،ازروزن گریبانم..."

ومن دربسترم پهلوبه پهلوشدم،نمیدانم،عطر ِخوش گلهای قمصرِکاشان بودیاشمیم شکوفه های بهارِنارنج ِباغهای شیرازیارایحه‌ی ِدل انگیزِکوچه باغهای نیشابوروهمدان که بیدارم کرد.بوی خوش آغوش تونبود؟

***

_درلینک وزین کدو تحلیل روانشناختی اعلامیه‌ی سالگرددق کش کردن شوهرمینارامیخوانید

_درلینک خورشید غنچه رامیبینید

_درلینک ماهتاب هم غنچه را میبینید

_درلینک فیروزه علت را میخوانید

_درلینک پشوتن شعری ازنیمارامیخوانید

_درلینک مینیمالنویسی "اندوهبارنیست؟"رامیخوانید

_درلینک ازاوراق زرنگارکتابها زنان ازدیدگاه مردان معرفی شده

_درلینک گل ارغوان بخش چهارم آفتابه را میخوانید

_درلینک رازکرشمه های رقص قلم جولیلی عزیز...رامیخوانید

_درلینک قطره محال اندیش ابیاتی ازشاعران رامیخوانید

_درلینک دقیقه نود اخبارمتنوع را میبینید ومیخوانید

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo
پنجشنبه 3 اردیبهشت ماه سال 1388 ساعت 2:38 PM

sertre 

نامه ای دریک بطری

مستمع خفته است کوته کن خطاب

ای خطیب این نقش راکم زن برآب

(مولوی)

ازکشوروخانواده ام مطلب مهمی برای گفتن ندارم،سوابق سووگذشت سالهامرا،هم نسبت بدین وهم بدان بیگانه کرده اند.

(ادگارآلن پو)

"...گذشته های دردآور،چون چراغ مرداب،پیوسته مارابه سوی خود میخواندوآینده تنهامرئی شدن زخمهای پنهان راامکان پذیرمی کندوبی رحمانه لحظه به لحظه گریزازقفس ِنامرئی ِمرگ راغیرممکن میکند..."

(منشوراشک)

به هرحال،اشتیاق یادلهره‌‌ی ارسال ودریافت ِپیام ضرورت ِاجتناب ناپذیرِگریزازتنهائی وناتوانی ِمحتومی است که گریبان گیرآدمی است.بااین حال برای من ازبین همه‌ی اشکال متنوع ارسال ودریافت ِپیام،نوشته ای راکه کشتی شکستگان قبل ازغرق ومحوکامل کشتی دربطری دربسته ای به آب میدهندازموقعیت واهمیت ویژه ای برخورداراست،بیشترازآن جهت که همراه بااحساس ِهراس،ترس،تاسف،تلواسه،دلواپسی وتعلیق،این سوال برایم باقی میماندکه بالاخره کسی نامه‌ی موجوددربطری رادریافت خواهدکرد؟واگردریافت کردآیاتوان ِدرک آن راخواهدداشت؟واگردرک کردبه آنچه برکشتی شکستگان گذشته یامیگذرداهمیتی خواهدداد؟وآیاازآنجاکه زبان حداقلی برای بیان ِبی نهایت آدمیست،همیشه نتیجه‌ی دادوستدهای فکری مادرزندگی روزمره تائیدی براین نیست که جواب آن سوالهارامنفی تلقی کنیم؟آیاماکشتی شکستگانی نیستیم که پیامهایمان رادریافت نمیکنندوبه آنهااهمیت نمیدهند؟وآیاخودنیزبی توجه ازکناربطری حاوی پیام کشتی شکستگان دیگرعبورنمیکنیم؟آیاتاوقتی چنین است ودرنقطه‌ی زخم پذیرروحمان عشق تابناک انساندوستی نشان نگذاشته هردشمنی خنجرزهرآگین نخواهدنشاند؟ 

*** 

sertre

_درلینک کدوکماکان "اشعارات قضنفربه مینایالقوزآبادی "رامیخوانید

_درلینک فیروزه"تو،نی نامه،مولانا،نصرت رحمانی ومن" رامیخوانید

_درلینک پشوتن شعری ازویتمن میخوانید

_درلینک ازاوراق زرنگارکتابها"بردارشدن حسنک وزیر"رامیخوانید

_درلینک دقیقه نودداوطلبین پست رئیس جمبوری وچیزهای دیگررا میخوانید ومیبینید.

_درلینک مینیمالنویسی"پاداش"رامیخوانید

_درلینک خورشید"آی حرومزاده ها هنوز زنده ام 3"رامیبینید

_درلینک ماهتاب "دربسته"رامیبینید

_درلینک رازکرشمه های رقص قلم جولیلی عزیز....رامیخوانید

_درلینک قطره محال اندیش"ابیات زیبائی ازشاعران"رامیخوانید

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo
پنجشنبه 27 فروردین ماه سال 1388 ساعت 4:19 PM

http://kheyzaran.blogsky.com 

باران

نه رفیق مهربانست وحریف سست پیمان

که به روزتیر ِباران سپربلانباشد

(سعدی)

...درپی ِقهقهه‌ی ناگهانی ِتندروخدنگِ بی امان ِآذرخش،باران ِابر ِگرانبار،مثل ِدُم ِاسب برسطح ِبَراق ِآبِ چشمه فرو میریخت.گوئی پنجه‌های باد،کلاف ِگیسوی ِلطیفِ ابریشمی وپریشان ِخدابانوی باران رادرآبِ زلال و بی منتِ چشمه میشُست! باران ِبغض ِکهنه وفروخورده‌ی عالم ِدلگیرازیقه‌ی جرخورده‌ی پیراهن ِابری آسمان فرومیریخت وبرای اوهیچ پناهگاهی نبود...

"برگرفته ازداستانک منشوراشک ازهمین قلم"

***

_درلینک معروف کدو اشعارات! قضنفررامیخوانید که ازسربازخانه جهت مینا روانه کرده

_درلینک فیروزه"تولدت مبارک باد"را میخوانید

_درلینک پشوتن شعری ازمسیح اسماعیلی رامیخوانید

_درلینک ازاوراق زرنگارکتابها معرفی منشآت قائم مقام رامیخوانید

_در لینک خورشید "شکوفه" رامیبینید

درلینک ماهتاب "جاده‌ی بارانی"رامیبینید

_درلینک مینیمالنویسی"درستایش جنک" رامیخوانید

_درلینک "قطره محال اندیش"ابیاتی ازشاعران رامیخوانید

_درلینک دقیقه نوداندرباب دواطلبین!رامیخوانیدومیبینید

_درلینک رازکرشمه های رقص قلم جولیلی عزیز    را میخوانید

بشتابیدکه غفلت موجب پشیمانیست:_درلینک گل ارغوان"آفتابه چهار" تقدیم به روح خبیث پدرمینایلقوزآبادی مخترع بلندآوازه‌ی آه ِآتشناک*رابخوانید

*=برای سردرآوردن ازواقعه ی دهشتناک آه آتشناک به لینک کدو رجوع کنید

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo
جمعه 21 فروردین ماه سال 1388 ساعت 00:03 AM

http://kheyzaran.blogsky.com 

زمزمه‌ی شوریده

بلبل باچهچهه‌ی پُرشادی و طربش به هنگامه‌ی بهاروهمنشینی واُنسش باگل وزمزمه‌ی شورانگیزش درورطه‌ی هراس بارِمرگ ِگل به موسم خزان ازدیربازبه زندگی مردم راه یافته به مَثل درآمده تجلیل شده الهامبخش شاعران بوده،درادبیات منعکس شده،به قفس درآمده ودراسیری به صبوری شهره شده.
نوای بی‌همتای این مرغ عاشق جذبه ولطف خاصی دارد بسی شاعرانه ولطیف است.گوئی ازملال وحُزن ووجد ِپُرابهام درون آدمی حکایت میکند.گاه باناله‌ای موثرو وقاری پوشیده ازحُجب و حیااندرزصبرودلداری وعشق میدهد.نغمه‌هاوزمزمه‌های روحبخشش برای ابراز نهفته‌ترین احساسات پیچیده‌ی آدمی چون:عشق،محبت،عاطفه،ترحم وشورواشتیاق بسیارمناسب است.ترنُم‌هاطبیعی وغمگساری آن جان سوزوجانگدازاست.ازدیربازچهچهه‌ی دل انگیزونغمات موزونش درادبیات خاصه ادبیات مشرق زمین وبخصوص ادبیات فارسی مقام بلندی داشته.اززمان آریستوفان ادیب ِکمدی پرداز آتن که چهارصدوچهل وپنج سال قبل ازمیلادمیزیسته تاکنون بارهاکوشش شده تاتحلیل نغمه های آن به سیلابهای موزون به عمل آیدولی متاسفانه تاکنون توفیقی دراین کارصورت نپذیرفته.شایدبه این دلایل باشدکه اورا به صفات خوش آهنک،خوش ترانه،شیرین نفس،آتش زبان،رنگین نوا،شوخ زبان هنگامه طراز،شوریده،زندخوان وزندباف متصف کرده اند.
آوای بلبل نمونه‌ی کاملی است از احساسات و اخلاق و روحیه‌ی ملی اسلاف ما،گوئی نمادی است که روح عارفانه‌ی به اسارت تازی درآمده‌ی ِایرانی رابه خوبی مجسم میکندکه درگردو خاک ِسُم سُتوران و چکاچاک شمشیرِ بی‌خردان،ازحلقوم ِحقیقت خواهی ِبه خنجرِجهل سپرده،حق ِحیات طلب می‌کند.
به هر روی ارتباط بین بلبل وزبان پهلوی درادبیات ایران انعکاس چشم گیری داردتا آنجا که: 

فردوسی فرماید:
که داند که بلبل چه گوید همی

به زیرگل اندر،چه مویدهمی؟
نگه کن سحرگاه تا بشنوی

زبلبل سخن گفتن پهلو 

یخیام فرماید:
روزی است خوش وهوا نه سرد است و نه گرم

  اَبر،ازرخ گلزارهمی شوید گرد
بلبل به زبان پهلوی باگل زرد

 فریاد کند که می همی باید خَورد 

حافظ فرماید:
بلبل به شاخ سروبه گلبانگ پهلوی

میخوانددوش درس ِمقامات معنوی

کلیم فرماید:

چراننالدبلبل،که بی وفائی دهر:

امان ندادکه گل خنده راتمام کند

ناصرخسروفرماید:

دفتر پُرکن،زفعل نیک که یک چند

بلبله *کردی تهی به غلغل بلبل

سعدی فرماید:

دانی مراچه گفت آن بلبل سحری

توخودچه آدمیی کزعشق بی خبری؟

وبازحافظ فرماید:

بلبل ِبیدل توعمرخواه که آخر

باغ شودسبزوسرخ گل به درآید.

این نسبت هاازآن روی تصور یافته که نوحه، شیون،مویه،فغان وناله و زاری، سرود،نوا، آهنگ،بانگ ونغمه‌های خوش ودلنشین بلبل رابه شیوه‌ای می‌دانستندکه روحانیون زرتشتی کتاب زند رابه لفظ ولهجه وزبان پهلوی به هنگام دعا،نیایش،ذکروَ وِردو َنمازبه صورت پچپچه وصرفا ًبا تولیداصوات نامفهوم باجنبانیدن لب‌ها ازحفظ می‌خواندند.بازگویابه همین سبب مرغ خوش آوازی نظیر بلبل رازندباف لقب کرده اند.گذشته ازآهنگ دلنشین نغمه‌ی بلبل چه بسا ابهام و ایهام آن نیز دراین شباهت یابی موثربوده است .به هرروی شایداین همه ابهام وایهام استعاره وتوصیف وتمثیل وقرابت درطرز خواندن موجب شده است که کسانی خواندن پچپچه وارِکتاب زند به زبان پهلوی را"زمزمه ی شورید" بنامند.

***

_درلینک کدو"نانمه واشعاراتی رامیخوانیدکه غضنفریامحمودک قرشمال سابق برای میناروانه کرده

_درکینک فیروزه نامه را خواهید خواند

_درلینک خورشید شکوفه راخواهیددید

_درلینک ماهتاب غبارراخواهیددید

_درلینک دقیقه نودرای ستانی(2)راخواهیدخواند

_درلینک پشوتن ترانه های دلنشین شیوافرازمندراخواهید خواند

_درلینک ازاوراق زرنگارکتابها"امشب صادق هدایت خودرا میکشداثراستادمهستی شاهرخی"رامیخوانید

_درلینک قطره‌ی محال اتندیش ابیاتی ازشاعران راخواهید خواند

_درلینک رازکرشمه های رقص قلم جولیلی عزیز    خواهید خواند

_درلینک مینیمالنویسی استادوشاگردراخواهید خواند

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo
پنجشنبه 13 فروردین ماه سال 1388 ساعت 6:57 PM

hgr 

صُبحدَم

بایادوبرای دانشمندجوان دکترس.ش.ا

که درطوفانهای زندگی چون چنارتناوری مغرورانه سربه ابرمیسایدوچابک ومستانه میرقصد

نائی ِمن

میدانی

درروزگارِهِجرگسترِما

هرآغازی را

صبحدمان،

کتابیست گشوده

دربسترِخونین ِهرروزِنوبهار؟

ژرف!

اما

روشن مفید

باهرجمله اش اسب ِتیزتک وسرکش ِخیال

آشفته یال

دردشت ِشیب شیب ِ*رنج

ازپیرِسوارکارِعقل

لگام ربودست

شعریست که ازاعجاب انگیزترین واژه هایش

شبنم ِمعنی میتراود

برشاخه شاخه های

لاله،گل ارغوان

نرگس،سوسن،اقاقیا

صُبحدم

درهربهار

برای رویش شیرین جوانه ها

تجربه ایست

نسیمی است که ازگندمزاران میوزد

به رویای شیرین ِبیداری گنجشکهای گرسنه

صبحدم،نائی

دست ِنوازشیست

به کاکُل ِگلهای رنگ رنگ

نخستین گام ِکودک نوپای روزست

برتارتارِهرراه ِدوروپرت وبی انتها

که باشروشوروشوروشار

ذوق کنان

ازقوس ِخوش تراش وپرکرشمه‌ی کمرگاه ِزمین میگذرد

که بوی عِطرِخاک باران خورده میدهد

هان نائی!

بنگربه غمزه‌ی های خورشیددلفروز

کزاثرش

گیتی،

بدیل یافته ازشباب**

ازپی مشیب***

میبینی؟

چشمان هزاران گلبُن ِفرصت میخندد

درآستان ِبهاری که باشتاب درگذراست

درنگ مکن!

چنارانی چون من وتورا

که درطوفانهای سهمگین

سربه ابرمی سایندومستانه میرقصند

باهرزه علفها چه نسبت است

که ازنشستن ِشبنمی برپیکرِحقیرشان

برخودمیلرزند؟

نائی ِمن!

زیب وزینت تن برای ما

رشته‌ی تب ِباوریست

که تاولهای تجربه را

برقامت افراخته‌ی من وتورَج میزند

آیا،آیا

چشم ِخواب ِغرورِدلبرانه ات

ازآوای شکست ِچینی ِدل ِمن بازمیشود

تاقدم به راه ِشکوهمندصبح ِدیگری بگذاریم؟

*=شیب شیب یعنی پریشان

**=شباب یعنی جوانی

***=مشیب یعنی پیری

***

_درلینک کدوبه خاطراستقبال بی نظیرکماکان ازآه آتشناک دیدن کنید

_درلینک پشوتن شعری از نینا بخوانید

_درلینک رازکرشمه های رقص قلم ِجولیلی عزیز"کارنقاش"رابخوانید

_درلینک مینیمالنویسی "نجات"رابخوانید

_درلینک خورشید"پناه"راببینید

_درلینک ماهتاب"چاغاله"راببینید

_درلینک قطره محال اندیش از ابیات زیبالذت ببرید

_درلینک فیروزه "اصراربیهوده درتغییرحالت ناکسان!"رابخوانید

_درلینک ازاوراق زرنگارکتابها"تنبیه ومراقبت" را بخوانید

_درلینک دقیقه نود"ظنزبرویم به گرده‌ی یابوی لنگ رای ستانی"رابخوانید

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo
جمعه 7 فروردین ماه سال 1388 ساعت 00:56 AM

http://kheyzaran.blogsky.com 

ماهی

ماهی نه تنهاازدیربازیکی ازاقلام مهم تامین پروتئین دربخشهائی ازوطن عزیزمان ایران بوده که به اکوسیستمهای آبی دسترسی داشته اندبلکه این موجودزیباومفیدوبی آزارواردهنروادبیات قوی وغنی ماهم شده،گوئی ماهی یکی ازارکان قابل اعتنای اقیانوسیست که رودکی،فردوسی،سنائی ناصرخسرو،انوری،مسعودسعد،فخرالدین اسعدگرگانی،خاقانی،سندبادنامه مرزبان نامه،مولوی،سعدی،فرخی،عطارونظامی درجهان به راه انداخته اند.ولی این روزهاازبین همه‌ی ماهی هادوماهی بیشترازهرنوع ماهی دیگری درپشت پرده‌ی پندارم درحوضخانه‌ی پری خانه‌ی خیالم خودنمائی میکنند.یکی ماهی سرخ تُنگ هفت سینی که مردم سرفرازوطنم باپشت سرگذاشتن زمستان سیاه دیگری برخوان هفت سین خودنهاده اند.این ماهی نشانه ی آزادی،آرامش،صلح ودوستی،زبان جنبش ونرمش درجاری سبزدرختانیست که درپروازابرهاونجوای چشمه ساران بازبان سوسن ونگاه نرگس ودل عاشق شقایقهای سرخ باترانه‌ی عمونوروزِسرخ پوش با پروازچلچله هاورقص شکوفه هاودامن کشانی پرکرشمه‌ی گیسوان پریشان بیدمجنون ورایحه‌ی خوش ِبیدمشک درکولبارهرزن ومردی،هردختروپسری هرپیرزن وپیرمردی ازکومه های دورگلریزوگل فشان به راه می افتدتاشادی هاراباجهانی که نوشده قسمت کند.

ودیگری ماهی سیاه کوچکیست که صمدبهرنگی درراه بندانهای تنگ وتاریک استبداد،دل بریده وستوار،دندان فشرده برجگرخسته ازخشمی لگام گسیخته،کینه توزوانتقام جووخسته ازبرکه‌ی کوچک وخزه گرفته وتنگ وتاریک ومنزجرازبوی تعفن تبعیض خشمگین وازجان گذشته به بهای جان عزیزوجوانش برای کشتن ماهیخوارروانه‌ی دریا می کند.

***

درلینک کدو"آه ِآتشناک پدرمینا"رامیبینیدومیخوانید

_درلینک فیروزه "بی مایگی هنری که تنهابه واقعین میپردازد"رامیخوانید

_درلینک ازاوراق زرنگارکتابها"سماع درکجاحرام بود؟"رامیخوالنید

_درلینک مینیمالنویسی "جان وتیغ"رامیخوانید

_درلینک رازکرشمه های رقص قلم جولیلی عزیزم"سرانجام انقلابات"راخواهید خواند

_درلینک خورشید"اقاقیا"رامیبینید

_درلینک ماهتاب"سنبل"رامیبینید

_درلینک قطره محال اندیش"ابیاتی از شاعران بزرگ "رامیخوانید

_درلینک پشوتن"یادی از خیام "را میخوانید

خبراول =درآینده قسمت چهارم "آفتابه"درلینک گل ارغوان عزیزم به ارواح یالقوزآبادیان تقدیم میگردد"

خبردوم=به زودی وبه نوبت لینک وبلاگهای دوستان به برگ تازه ای از خیزران به نام"قاصدکها"منتقل میشود

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo
جمعه 30 اسفند ماه سال 1387 ساعت 2:52 PM

http://kheyzaran.blogsky.com 

آمدبهاران

بخشی ازکارجدیدپروازهمای هنرمندپرآوازه وطن که به مردم وطنش ایران که هرگزنمیمیردتقدیم شده

"توبه هارابشکنید"

توبه هارابشکنید...توبه هارابشکنید...آمدبهاران...آمدبهاران

میخانه هاراواکنید...میخانه هاراواکنید...ای باده خواران

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo
پنجشنبه 29 اسفند ماه سال 1387 ساعت 10:38 PM

http://kheyzaran.blogsky.com 

بهاران خُجسته باد

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo
سه شنبه 27 اسفند ماه سال 1387 ساعت 7:07 PM

چهارشنبه سوری

"...شاخه‌ی ِعشق که درباغ ِزمستان می سوخت

آتش قهقهه درگل زدوبارآورشد..."

این جشن بزرگ باستانی ومردمی رابه مردم صلح وشادی دوست وطنم

 تبریگ

 میگویم  

http://kheyzaran.blogsky.com

زردی من ازتوسرخی توازمن  

***

_درلینک کدومُهرِیالقوزآبادوچگونگی کشف میناومحمودوبیدل راخواهیدخواند

_دربرگهای دیگرخیزران شامل فیروزه،خورشید،ماهتاب،دقیقه نود،مینیمالنویسی، پشوتن،ازاوراق زرنگارکتابها،قطره محال اندیش،چهارشنبه سوری های متفاوتی راخواهیددیدوخواند

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo
جمعه 23 اسفند ماه سال 1387 ساعت 01:17 AM

http://kheyzaran.blogsky.com 

بهاردرخم ِراه است

شنیده بودم که مهتاب پارچه‌ی کتانی بسوزاندویاقوت طاعون ووبابراندوزمردچشمان هیزوبی حیای افعی کورگرداندولی خودبه چشم خوددیده بودم که خورشیدجزآنکه تاریکی شبهاراغارت کند،کمردیوسفید،زشت وپلیدِزمستان بشکندوطومارحکمرانی ظالمانه‌ی سرمای آن رادرهم بپیچد،سرمائی که تامغزاستخوان نفوذمیکردوباخودرنج ونکبت وبدبختی وگرسنگی می آورد.ولی این امیدهمواره باقی میماندکه سرانجام سیاه ترین زمستانهابا نفس جادوئی وخوش بوی خدابانوی بهاربه زانودرمی آید.درچنین شرایطی باردیگرمردم سرافرازوطنم زمستان سیاه دیگری راباگردنهای افراخته پشت سرمیگذارندوبه پیش بازالهه‌ی نازبهارمیروند

ای خرم ازفروغ رُخت لاله زارعمر   بازآکه ریخت بی گل رویت بهارعمر

(حضرت حافظ)

درمَثل است که:"زمستان همیشه به آسمان نمی ماند."سرانجام زنی که خدا راگرد ِدرختِ فاضل جستجومیکردوچهره‌ی زشت وخلق وخوی ناپسندش باسماجت،حسرت ومهرومحبتی راکه دردل داشت پس زده بود،با دستان ِرنگ حناگرفته پنجره رامیگشودیکباره بوی ِخوش ِهوای بهاربه درون میریخت ونوربازی میکرد بامردمک ِچشمانی که عادت کرده بودبه تاریکی ِپرهرا س ِروزوشب ِزمستانی.آنگاه دشت،آغوش ِفراخِ زایش ورویش میگشودبه روی بارانهای بهاره،ولی همیشه بارانی که فرو میریزدازدردی پنهان دردل ِآسمان خبرمیدهدوهرناودانی خبرازغوغائی داردکه درفضای بیرون،باران به پا کرده،روزهای غم انگیزِ بارانی به نگرانی همگانی دامن میزندکه وحشت وهراس ِحاصل ازبامهایی که چکه میکنندنمونه‌ی کوچکی ازآن نگرا نی است،بس شنیده بودم که میگویند:"باران به برگ ِپاره می بارد"و"سنگ ِظلم نصیب پای لنگ میشود"و"نیشتر به پای درویشان میخلد"ولب ها میخشکدازهُرم ِخورشیدِ سوزان ِبیابانهاولی هرگزازسراب،کوزه‌ی تشنه وخشکیده  سیراب نمی شود."-به هرروی حالا دیگر از پس ِآن بارانها ازفراز ِآسمان ِفیروزه رنگ،خورشید ِبهارمیدرخشیدوپلکهاازنشئه‌ی نوربه هم می آمدتا آرام آرام روشنائیِ بهاری راکه درراه بودمزمزه کند وبدنهای خسته وسرمازده در حلاوت ِگرمای متبوع خورشید،کش میرفت وکمانه میکردومی آسود ورمق میگرفت ازعلفهای ِخوراکی که روئیده بودند به سینه ی دشت ِگشاده دست،ومگرنه اینکه آنچه برزمین میروید تاوا ن ِگرانقدرزمین است که به اشک ِگریه‌ی زلال وپربرکت آسمان پرداخته میشود؟

برگرفته ازداستانک منشوراشک ازهمین قلم

***

_درلینک کدوتردیدمینادرانتخاب همسررامیبینید

_درلینک ماهتاب بهاردرراه است را میبینید

_درلینک خورشیدکلاغ رامیبینید

_درلینک پشوتن به بهانی سروده‌ی دیگری ازمسیح را میخوانید

_درلینک رازکرشمه های رقص قلم جولیلی عزیزعقل وعشق رامیخوانید

_درلینک ازاوراق زرنگارکتابهادیوان معروف میرزاجعفرخاکشیرمعرفی میشود

_درلینک مینیمالنویسی رازمرداب را میخوانید

_درلینک دقیقه نود محسن نامجورا میخوانید

_درلینک فیروزه بخشایش رامیخوانید

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo
جمعه 16 اسفند ماه سال 1387 ساعت 01:40 AM

gfd 

دیارات

بااحترام درمقابل مقام والای علمی وتندیس گران سنگ روح اساتید بزرگواری چون مولوی،امام محمد غزالی،ابوحفض سغدی،خاقانی،آناتول فرانس، گوستاوفلوبر،لردبایرن،گوته، فروزانفر،زرین کوب به ویژه دکترجلال ستاری می ایستم که ازتابش خورشید درخشان روشن بینی ودانش لایزالشان علیرغم همهی بی بضاعتی هاوکاستی هایم بارقه ای نورنصیب بردم به این امیدکه شایداندکی فقط اندکی ازتاریکی بی پایان نادانیم کاسته گردد بنابراین دراین ایام هراس ازدانائی،دیارات راتقدیم آنهائی میکنم که مایلنددمی در مجاورنسیم خوش یادآن بزرگواران سربه دامن آسودگی نهند.

بدون تردیدبسیاری ازآثارهنری دنیا،جامه‌ی نوئی بوده است که هنرمندان بزرگ برقامت ِبی بدیل ِداستانهای مثالی،اسطوره ای ودینی ومذهبی دوخته اند.این کارهای سترک به گونه ای صورت پذیرفته که نه تنها ماهیت آنهاباخام دستی قلب نگردیده بلکه تاویل وتفسیرشان توانسته با زبانی ورای گویشهای معمول،معانی تازه وبدیعی به ذهن ِمخاطب متبادر کند.یک نظراجمالی به آثاری چون تحفه الملوک ِامام محمد غزالی،ذم الهوی،تزیین الاسواق،رونق المجالس،داستان ِابن سقای ِخاقانی وداستان ِبلعم ِباعورمولوی،برخی روایات ِکُردی،سروده ای ازوحدت ِهندی، وبرصیصای عیسوی،طائیس ِآناتول فرانس،وسوسه ی آنتوان قدیس ِگوستاوفلوبر،درامِ قابیل ِلرد بایرن،تراژدی شورانگیزفاوست ِگوته وبسیاری آثاردیگرونهایتاشیخ ِصنعان ِعطار،همگی برحدیث ِفتنه شدن ِپیر ِراه دان وزاهد ِسخت کاروفوطه پوشی اشارت دارندکه پس ازسالها تحمل رنج ِپرهیزوزهدوتقواونیک نامی به عشق ِخانمان سوز ِدلبرطنازی مبتلامیشوندودین ودل ازکف میدهند،ترک ِعمل ِصالح میکنندوبه بزم عیش ونوش مینشینند وسر ِآن دارند که قیل وقال مدرسه رها ودمی هم به خدمت ِمعشوق ومی سرافراز گردند.ناگفته پیداست که بنابه تنوع ِسلیقه ونحوه‌ی نگرش ِهنرمندان به جهان درپایان ِداستان،نتیجه ی همه‌ی آثاریکی نباشدمثلا دربرخی پیرزاهدتوبه میکندوباعنایات ِذات ِلایزال بخشوده میشودوطریق قدیم درپیش میگیردویا درگونه ای دیگرشیخ ِعابدبه وصال میرسدویاپیربا وسوسه نفس ِگمراه کارش ازنام به ننگ می گرددویابا توبه‌ی شیخ،معشوق دگرگونه شده راه شیخ پیش میگیردوحتی برای نیل ِبه مقصودجان به جانان میسپارد.ولی آنچه مسلم است درتمامی مواردپیر ِعابد وزاهد به مجلس ِفسق وفجوردرمی آید.برجسته ترین شکل ِایرانی این نوع ادبی داستان ِشیخ ِصنعان ودخترترساست که عطاردرمنطق الطیربانگاهی عارفانه بدان پرداخته است. دراین اثر ِآبرومند ِادبی ِمنظوم صرفنظرازرازهای سربه مهرِعرفانی ِآن،به ظاهرشیخ راه رفته‌ی زاهدوپشمینه پوش ملامتی ِصاحب ِکرامات ومقامات باچهارصد مریدچندین شب خواب میبیند که درروم بتی راستایش میکندپس به روم میرودودرآنجاترسا زاده ای روحانی صفت ِرخشنده ترازآفتاب برسپهرحُسن دربرج ِجمال میبیندوبدودل میسپاردودرراه ِتحقق ِعشق اوخرقه وقرآن میسوزاندجامه‌ی مغان میپوشدوزنارمیبندد،می مینوشد وخوک میچراند سپس دراثردعای مریدان وشفاعت ِرسول خدابه خودمی آیدتوبه کرده ترک یارمیکند واین باریاراست که به دنبال شیخ ره ِبیابان درپیش مگیرداسلام می آورد وبه خواست خویش ورخصت شیخ برای نیل به رستگاری جان میسپارد!حال صرفنظرازارزش ِهنری وبار ِفلسفی ورموز ِعرفانی این آثاربایددید دست مایه‌ی مادی واجتماعی درآثارایرانی این نوع ادبی ازکجافراهم وسرچشمه گرفته است؟ طبیعی است که اگرازمنشا وجودی داستانهای مثالی که درخارج ازایران موجب آفرینش آثاربیگانه‌ی نظیرشده چشم بپوشیم لااقل درزبان فارسی میتوان بارجوع به آراوعقایدادب دانان وادب شناسان به منشاپیدائی داستان مثالی آن درآثارایرانی به عنوان نمونه منطق الطیرپی بردونشان داد که زمینه‌ی مادی مسئله چگونه فراهم گردیده که یکباره باروی ستبرِترس ازاژدهای سهمناک ِحاکمیت ِتعبد ِاجباری وزوروقلدری وچماق کشی وحَدزنی وحلقوم بُری فروریخته وامکان شیفته وفتنه شدن مسلمانی پارساوپرهیزگاررابه دختری نصرانی پیش آورده؟اگرچه خاکستر نشینی وسردرره عشق نهادن رسم میمون ودیرین عشاق درتمامی دنیاست!باری دیرهایادیارات ِترسایان عموماً درمواضع ِمُنزه وبردامنه‌ی کوهها وکناررودخانه هاوچشمه های شیرین وگوارابنامیشده.درون آنهاکتابخانه واتاقهای متعددبرای راهبان وانبارغذاومشروبات ومطبخ میساختندبه علاوه بردیواردیارات تصاویرونقوش ِرنگین زیبا منقوش میبوده ودر فضای آنهااصوات ِدل انگیزونغمات سرودهای روحانی مترنم بوده است.دراین اماکن بودکه آوازهای روحبخش دل انگیزوخوانش ِترانه های جان بخش ونوای الحان ِسحرآمیز ِموسیقی وگشاده روئی دخترکان وزنان دیر نشین وزیبائی دین ودل ازکف برِترسابچگان برای مردم ِبدبختی که براثرِفشارِتنگنای قوانین خارج ازطاقت ِبشرودرجهنم ِمحرومیتهای جنسی باطبع ِهوس بازازهمه‌ی این امورممنوع بودندآنچنان موثرمی افتادکه چون شناگران ماهری که به دریارسیده باشنددل ودین وایمان به بادمیدادند.وخودرادربهشتی میدیدندکه وعده‌ی آن رادردنیای دیگری به بعضی ازآنها داده بودند.طبیعتاًدرعهد ِجنگهای صلیبی که افزایش و گسترش مناسبات ِمسلمانان ومسیحیان فراهم گردیدامکان ِشیفته شدن مسلمانانی پارساوپرهیزگار برحوریان ودخترکان نصرانی ِبیگانه بیش ازگذشته پیش می آمده چه ازعهد قدیم وصدراسلام بعضی ازخلفای اموی وعباسی وگمان مندم اکثرمردم خوش ذوق وشادخواروعاشق پیشه‌ی باده گساربا توسل به خوش باشیگری به دیرهای مسیحیان که دراقطارممالک اسلامی وجودداشته روی آورمیشدندوروزهادرآنجااقامت میگزیدنداقامت گزیدنی.پاکیزگی دیرهاوتربیت وآداب دانی ونرمخوئی وانسان وارگی ساکنین این بهشت های روی زمین وباده های سالخورده که دردیارات بهم میرسیدمیتوانستندتنگناهای تحجر ِسخت گیربشکنند وزنگارغم قرون ازدل بزدایندزدودنی این وضعیت موجب ِآن میشدکه ظریف طبعان ِاسلام به جهت تحصیل آسایش وآرامش خاطروعیشک ونشاطکی هم که شده دورازهجوم عوام نادان وخشک مغزان دمشق وبغدادوبلادمصربدینجاهاپناه برند وروزی چندبافراغ بال وامنیت ضمیرسربردامن آسایش وکامرانی فرونهندودرکنارعیش وسرورفروخسبندفروخسبیدنی

***

_درلینک کدوبایک کلیک مردایده آل ِمیناراببینید

_درلینک فیروزه خودکشی را بخوانید

_درلینک پشوتن آخرین شعرجیمزجویس راببینید

_درلینک رازکرشمه های رقص قلم جولیلی عزیزتمدن رابخوانید

_درلینک خورشیدآسمانرا ببینید

_درلینک ماهتاب برای ستاره رامیبینید

_درلینکمینیمالنویسی دوراهی ِچه کنم؟رامیخوامنید

_درلینک دقیقه نودتبریک روززن وسه روشنفکردورانانقلابرامیخوانید

_درلینکازاوراق زرنگارکتابهاکیمیای سعادت رامیخوانید

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo
جمعه 9 اسفند ماه سال 1387 ساعت 00:17 AM

hgf 

قاضی شریف وقضاوت هوشمندانه‌ی ایرانی

وقتی"وودی آلن"هنرمندبلندآوازه‌ وکمدی کارآمریکائی که آنهمه جهانیان راخنداند،گفت که:

"حتی اززهرخندزدن هم احساس شرمساری میکنم!"

ودست ازکارهای کمدی کشیدوبه مسائل ِجدی تری پرداخت بسیارانی رابایک علامت ِسوال ِبزرگ ِمزین به یک علامت ِتعجب روبروکرد.

ولی وقتی به یادمی آوریم که برتولت برشت شاعرونمایشنامه نویس نامدارآلمانی درکوران اوج گیری فاشیسم خونخواروجهانسوزهیتلری گفت:

"تعجب میکنم ازکسانی که هنوزمیخندندوصدای طوفان

"وحشت بزرگ ودهشتناکی" راکه درراه است نشنیده اند."

چه بسااظهاروودی آلن بتواندپشت ِبسیاری ازخردمندان رابه لرزه درآورد.

امروزه یک نگاه ساده به رویدادهائی که دردهکده‌ی کوچک جهانی رُخ میدهد وآماری که ازنقض حقوق بشر،دزدی،دغلبازی،کشتار،خودکشی،تبعیض،اعتیاد،سیل،سونامی،زلزله، اعتیاد،قاچاق زنان وکودکان،تاراج وآلودگی محیط زیست،انقراض حیوانات،رشدتصاعدی فاصله‌ی غنی وفقیر،بیماریهای خانمان براندازی چون ایدز،آتش سوزی،مرگ فرهنگها به دنبال مرگ بسیاری از زبانها،عدم آزادی،گسترش زورگوئی واستبدادوجنگ وحتی درآستانه‌ی ِقرن بیست ویکم شکنجه وسنگسار،دردست داریم میتوانندصدای آن طوفان "وحشت بزرگ ودهشتناک"رابه گوش کندذهن ترین وخوش خیال ترین آدمها وآدمکهابرساند.درچنین جهان پرازنکبت وادباری که امید،آینده‌ی قابل تحملی را حتی به صورت کورسوئی ازنورسعادت وسلامت درته تونل تاریک زندگی نشان نمیدهد.گاه وگهی وجاجائی نوستالژی شیوه‌ی زندگی گذشتگان رادرماقوت میبخشد.به عنوان مثال روزی نیست که دریکی ازمراجع قضائی دنیابخصوص درممالکی که دزدرابه مسندقضاوجانی رابرسکوی مدعی العمومی نشانده اند،حقی ناحق نشود.درعین زمان اگربه هشتصدسال پیش به زمان قاضی القضات وشاعروسخنورنامداری چون"امامی هروی"برگردیم فاصله‌ ای نجومی بین پدران خودوصدای آن طوفان"وحشت بزرگ ودهشتناک"احساس میکنیم درحالیکه نیازبه عقل سلیم نداردکه درشرایط کنونی جهان هرعقل نیمه سلیمی هم میتواندصدای آن طوفان وحشت زارابیخ گوش خودحس کند.

باری درزمان قاضی القضاتی امامی هروی،عمادالدین نامی که پرنده هایش راگربه خورده به طنز ِمنظوم ِزیباوشیوائی قصاص ِگربه رااز امامی هروی استفتا میکند:  

"محیط ِنقطه‌ی ملت مدارِمرکزدین

خدایگان شریعت،دراین چه فرماید

که گربه ای سَرِده قُمری وکبوتررا

به قُرب ِهفته ای ازتن به قهربِرباید

زروی شرع،به حکم ِقصاص،حاکم شرع

دودست گربه،گرازتن جداکندشاید؟"*

امامی هروی آن بزرگ مرد ِداناازتنگنای همان قوانین شرع،عروس زیباروی ذوق راازحجله‌ی رعناسرای طبع بیرون میکشدوازدهان غنچه سان لاله رنگ وی شعرعطرآگین زیررادرجواب وی می سراید:

"زهی لطیف سوالی که طوطی قلمت

بگاه ِنظم ِبدایع،شکرهمی خاید

ندانمت که که ای؟لیک اینقدردانم

که ازضمیرتوآب حیات میزاید

نه کم ز"گربه‌ی بید"**ست گربه‌ی صیاد

که مرغ بیندودرشاخ پنجه بگشاید

خدایگان هنررااگردرین فتوا

به خون گربه زمن رخصتی همی باید

چوگربه هیچ غرامت نداردآن بهتر

که دست خویش به خونی چنین نیالاید

بقای قمری وعمرکبوترارخواهد

قرارگاه قفس رابلند فرماید."

*=شاید؟یعنی شایسته باشد؟

**=گربه‌ی بیدیعنی سنبله‌ی بیدمشک که کرکداروشبیه گربه است.

***

_درلینک ِکدوخرغمزه‌ی مینارا به مناسبت دیداربیدل ومحمودک قرشمال ببینید

_درلینک فیروزه سرچشمه‌ی نادانی را بخوانید

_درلینک مینیمالنویسی نوشته‌ی احمق ترین آدمهارابخوانید

_درلینک رازکرشمه های قلم جولیلی پارانویارا بخوانید

_درلینک ازاوراق زرنگارکتابها برگی از کتاب کوچه را ببینید!

_درلینک پشوتن هلالی را بخوانید

_درلینک ماهتاب بگاه گرگ ومیش سحردرشهرچه میگذردراببینید

_درلینک خورشید سایه را ببینید

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo
جمعه 2 اسفند ماه سال 1387 ساعت 02:50 AM

 asd

دلقک

سایکوانالیست هاباوردارندکه:

"...بدون تردیدروان آدمی چون هرمتن ادبی درهای گشوده به روی معناهای بیرون ازشماردارد..."

خواب میدیدم پدرم راکه مراخواب میدیدومگرخواب جزآن چیزیست که آدمی به چشمان بسته میبیند؟

نشسته بودم برفرازتختگاه ِتپه‌ ‌ی لرزان ِشنی درمسیرِبادِکویری سوخته،به تماشای خورشید،که درغروبی دلگیردرطشت ِخون نشسته،فرودمی آمدازدامان ِافق.ذوق زده بودم که مراکلید ِقفل ِغم بودازپس ِآنهمه سال که به شبی ازشبهاش دیگرهرگزبه خانه نیامد.پیچیده درشولای سپیدش گفت:

"هی دلبندکم،به چه کاری درین برهوت؟"

گفتمش:"هان پدر،اینجابنشسته ام وبباشم به صبر"

گفتا:"به صبربنشسته ای وبباشی که چه پیش آید؟"

گفتمش:"تاآب رفته به جوی بازآید"

بگفتا:"نشنیده ای که آب رفته به جوی بازنگرددوبه فرض ِاندیشه‌ی ِمحال که بازآید،ماهیان مرده راسودنبخشد؟"

باچشمان حلقه زده ازاشک روی بگرداندومیرفت روبه ورطه‌ی تاریکی که کم کمک چادرقیری میگستراندبرآن کویرحُزن انگیزومن به جای مانده برآن تپه‌ی شنی،صدایش می شنیدم که انعکاس میافت درآن وادی هولناک ودشت ِشیب شیب که:"...هان دلبندکم داستان ماندگاروتکراری سرنوشت محتوم ِسه خردمندرابه روزگارِسیاه ِپرازتباهی ِحکومت ِجهل وجنون وفساد ِجباران ِکوتاه قد ِتهی مغزنشنیده ای؟

_یکی را که ناسازگاروآشتی ناپذیربودوشعرمیگفت وقصه میساخت دررسوائی ِکوتوله های نوکیسه‌ی ِتازه بدوران رسیده،رگ زدندبه صبحگاهی زیرِبوته‌ی پیرِپرگل ِنسترنی

_دومی باچشم ِخونبارودل ِپُردردواندوه،سربه بیابان ِغربت وگمنامی نهادوگم شدهمچون خاطره‌ی ازیادرفته‌ی ترانه ای زیرِبرف ِسنگین ودیرپای فراموشی

_سومی اماقبای سرخ وکلاه ِبلند ِسبزوشلوارِسیاه وپوزارِنقره ای دلقکان پوشیدوکمربندِزرد بست به خدمت ِحُکام ِجورِنوپالان،به سالهای سیاه ننگ وبدنامی..." 

***

_درلینک کدوتمثال مینا ومحمودقرشمال ِیالقوزآبادی رامیبینید

_درلینک پشوتن رابعه رامیخوانید

_درلینک مینیمالنویسی ماهیان وآب رفته ازجوی رامیخوانید

_درلینک فیروزه رباعی رامیخوانید

_درلینک ازاورزاق زرنگارکتابهاصادق هدایت وترانه های خیام را میخوانید

_درلینک دقیقه نود خودسوزی رامیخوانید

_درلینک خورشیدبرای مسیح را میبینید

_درلینک ماهتاب روی جاده‌ی نمناک رابمناسبت صدوششمین سال ِتولدصادق هدایت قابل مشاهده است

_درلینک رازکزشمه های رقص قلم ِجولیلی عزیزامتیازات حیوانات برانسان را میخوانید

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo
جمعه 25 بهمن ماه سال 1387 ساعت 00:25 AM

wer 

درپرده‌ی پندار

من ندارم دل،فواره‌ی جوشانی رادیدن

که کنون اندک اندک

می نشیندازپای

وتوانائی پروازش

اندک اندک می گریزدازتن

(لورکا)

اگراین سیاپیسه های شبهای تنهائی سهمی اززیبائی برده باشدآنرا به

م.م.ب

تقدیم میکنم

نائی،من،تاوقتی ازپنجره،بوی خوش ِقدمهای تازه‌ی تونیاید،منتظرت میمانم،حتی اگرجامهای صبرِپنجره های انتظارلبریزشود.باخودم حرف میزنم نائی ولی انگارفایده ندارد.دلم خنک نمی شودازین همه گفتن.حرفم رانمی فهمد شایدکسی راباکودکیم اشتباه گرفته ام.دیشب بربلندترین بام ِیاس هایم تمام ستاره هائی راکه می شدازپس ِابرهای تیره‌ی دلگیردید،شماره کردم بی آنکه خواب به چشمم آمده باشدچه برسدبه اینکه خوابی دیده باشم.ازآن گاهی که توراازمن بریدندوبردنددیگرهیچ سببی نیست شادی دل دربدرم را.نائی هیچکس به گناه خویش اعتراف نکرد ولی دیوانگان هم آنقدر گناه دارندکه مستحق ِ سنگ پرانی کودکان باشند.گناه ِمن این بود که هرگزباورنکردم که اگر به باران نگاه نکنم قطره قطره پیرنخواهم شد.نائی رسم این دیاراست که درکنجکاوترین لحظه های عمرت وقتی کسی ازکوچه میگذردحق نداری ازپنجره سرک بکشی.اینهاازمن میخواهنددرسایه‌ی شمشیرهایشان بایستم،زخمهایم رابپوشانم،بزک کنم،فکرسفرازسربدرکنم،برای بارانی که نمیباردشکرگزارباشم وهمراه بغضی که درگلودارم درجشنشان پای کوبی کنم وشادباشم میگویند:"روی ازحدیث تو بدارم"نائی وبه بهشتشان ایمان بیاورم.اینان میدانند که:"کشتن ِروح ِیک مردجنایت ِبی خون وخنجروخطری است که زن،فقط یک زن می تواند آنراباظرافت تمام به انجام رساندواوراوانهدباکالبدی انباشته ازنفرت"حال چگونه بتوانم:"به روئی ازروی هااین قوم ِدغاودغل رانظربگردانم؟"نائی اینجادلم مثل کفشهای بچه گانه پابه پابرای پوشیدن برهنگی تنگ میشودوکسی به قصه های هزارویک شبه ام گوش نمیدهد."میخواستم این بگفته باشم به اول قصه که دلخواهم نیست که تورالایه لایه دردبردرد بیفزایم"نائی خبرنداری اینجا گوشهایشان رابرای بریدن زبانم تیزکرده اند.می ترسم نائی!راستش،چراغم نه تنها ازانتظار که ازترس روشن است.باورم نمی شددرپایان ِاین راه ِدرازدستم راچنین بی رحمانه باچشمان تنگ بخوانند.بیادداری نائی روزی که کف،بردست ِدخترک ِکولی فالگیرگذاشتم بانگاه ِپرهراسش چه گفت؟نائی گفت:"تو بالهجه راه میروی وتک میپری به آسمان ِتیررس ِهزاران صیاد،رَدِپاهایت رانمی توان فهمیددرکدامین واهه گم خواهندشد.هیچ راهی درکف ِدستت دیده نمیشود که تورابه سرانجام خوشی ببرد"نائی همه‌ی پیش بینی هابرای من حکم ِتابلوهای کنارجاده های پرپیچ وخم راداشت.که بابی رحمی"تازه"هاراازپشت ِهرخم راهی برمیدارند.ایکاش بودی،میدانی همه‌ی شاهراهها ازبسیاری ِگام ِرهروان ِسمج،کهنه ونخ نماشده اند.نائی بیا مرابه تازگی ِکوره راهی راهبرباش که ازدشت شقایق های سرخ عاشق میگذردوبه کلبه‌ی چوپانان شهرصفاکیشان انسان دوست میرسد.بیانائی پلی باش بین من وناممکن،حائلی باش بین من وترسهایم.

***

_درلینک کدوتصنیف مینا قردارَه میناومیناازنگاه سالوادردالی

_درلینک پشوتن مه وخورشیداثرمسیح اسماعیلی رامیخوانید

_درلینک مینیمالنویسی "آنچه میخواهند"را میخوانید.

_درلینک خورشید"جوش خوردگی"را میبینید

_درلینک مهتاب "حباب"رامیبینید

_درلینک ازاوراق زرنگارکتابها"درزی درکوزه افتاد"را میخوانید

_درلینک فیروزه"شاهکارها"رامیخوانید.

_درلینک دقیقه نود"تبریک روزولنتاین"را میخوانید

_درلینک رازکرشمه های رقص قلم جولیلی عزیز"آنچه راباید باورکنی"رابخوانید

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo
جمعه 18 بهمن ماه سال 1387 ساعت 00:33 AM

poi 

مخفیگاههای روح!

لبی به خنده گشائیم!

مخفیگاههای روح،یک رساله‌ی دوره‌ی دکتری است که دردانشگاه یالقوزآبادباموفقیت درخشانی ازآن دفاع شده ومهرتائیدخورده!

کشف ارتباط موضوعی رابه سطح ذائقه‌ی هنری ودرک اجتماعی خواننده‌ی احتمالی وامینهیم وانهادنی!من درنوشتن راحتم چون هرموضوعی رامیتوانم ماده‌ی خام ودست مایه‌ی نوشتن کنم

"...انگل،موجود ِکرم طبع ِحقیرِنرم رفتاریست که با بی حیائی برحاشیه‌ی زخم ِابرانسان مینشیندوباوقاحت ازچرک وخونابه تغذیه میکند..."

"نیچه"

یک ضرب المثل عامیانه‌ی آلمانی میگوید:"اگریکبارفریبم دادی،ننگ برتو بادولی اگربرای باردوم مراگال دادی،ننگ برمن باد"

ولی به هرحال:

"من این حروف نوشتم چنانکه غیرندانست

توهم زروی کرامت چنان بخوان که تودانی

خیال تیغ توباماحدیث تشنه وآب است

اسیرخویش گرفتی،بکش!چنانکه تودانی"

"حافظ"

کنجکاوی وضرورت ِدست یابی به کُنه ونهفت ِروح آدمها پیوسته یکی ازدغدغه های اصلی ِهرانسان هوشمندی است که خواه ناخواه درمرزِ"من وتو"بایکدیگردرتعامل قرارمیگیرند.ازیک سونادانی وناتوانی درتشخیص وازدگرسوپیچیدگی ِهستی بشرمارادردست یابی به شناخت افراددروادی ِحیرت وتعجب ناکام باقی میگذاردوگاه حتی ازپس ِسالهاتجربه بارویت ِاعمال ِشگفت انگیزوناگهانی ازکسی مواجه میشویم که به هیچ روی انتظارآن راازوی نداشته ایم درین صورت هریک ازکوششهای مادراین میدان ِفراخناک باسَد ِغیرقابل عبوری مواجه می شود.اگرچه امروزه روانشناسی وروانکاوی وسایردست آوردهای دنیای مدرن دراین عرصه گامهای امیدوارکننده ای برداشته ولی به علت ِعدم دسترسی همگان به نتایج حاصل ازآنها،روش ِعامیانه این شناخت درحوزه‌ی زندگی آدمهای عادی تجاربی است که بامشاهدات ِروزمره ازپس ِسالهای عمربه دست می آید.ازآنجاکه ثمره‌ی این مشاهدات دست کم به لحاظ اعتبارواهلیت ازضعف ِبینش ِعلمی دررنج است ولی به هرحال تنهاراهی است که دسترسی به آن دربازارکمبودامکانات،امکان پذیرمیشودوبه همین دلیل چه بسابیشتردرمیادین آزادهنری به خصوص درادبیات یگانه جائی که بنابه باورِ"پُروست":"هرچیزی تحققش امکان پذیراست" کاربردپیداکند،که میتوان آن رادراینصورت به نوعی درشمول ِروانشناسی ادبی گنجاند.این یاداشت درپی آنست که براساس ِیادگرفته های ادبی ومشاهدات وشنیده های خویش ویک ذوق سنجی وذائقه خوانی میدانی،بیان داردکه چشم ودست وکپل،محل تجلی ِتظاهراتی است که میتوان مهروعطوفت وکینه،غروروتعصب،خبث ِطینت وقاهت وفلاکت ونکبت،حقارت،بزرگ منشی ،شجاعت،جسارت، مکروریاودروغ ترس،سروری، حماقت، بلاهت،هوش، درایت،بخشندگی،خساست، پرخوری، شهوت پرستی، حسادت،تنبلی خودخواهی، وبسیاری چیزهای دیگرراکه هریک به نحوی گوشه‌ی کوچکی اززوایای مخفی روح رابازمیتابانداززمر‌ه‌ی آنها دانست وتابدانجا پیش رفت که دست وچشم وکپل رامخفیگاه روح قلمدادنمودبدون تردیدچنانچه مدتی صرف مشاهده‌ی شکل وحالت ورنگ هریک ازین اعضا بشودمیتواندبیننده رابه نتایج گرانسنگی برساندآنهم رسانیدنی.شاید پذیرش چشم وتاحدودی دست برای بسیاری کسان به عنوان اعضائی که رموزی رادرخود پنهان دارند چیزتازه ای نباشدولی معرفی سومین مخفیگاه روح بی تردیدمیتواندتوجیه گر ِنظر ِکپل بازانی هم باشدکه اشتیاقی صبرسوزوسِمِج آنها رابرآن میداردکه چشم ازاین عضو ِشریف برنگیرند!به نظرنگارنده حال که بنا به ادعا قراراست دست وچشم وکپل به عنوان مخفیگاه روح زین پس درگشتگاه تغییرباورعامیانه ازپس مطالعات آکادمیک به نتایج علمی مدون به عنوان مطالبی دندانگیر،ماده‌ی خام پژوهش قرارگیردبایداضافه کردکه این سه دریچه هریک به تنهائی قادرنددربیان شیوه‌ی زندگی،تشخیص ِجنس وزشتی وزیبائی وحتی تخمین سن ِافرادمورداستفاده قرارگیرند.شایدبه این دلیل باشدکه دریالقوزآبادکه به شدت رابطه‌ی دختران وپسران وزنان ومردان کنترل میشودروزیاشب خواستگاری،خواستگاری شونده بایدازپشت پرده البته بارعایت کامل حجاب این سه عضورادرمعرض نگاه خواستگاران قراردهدقراردادنی!این درحالیست که خواستگاری کنندگان خُبره ترین خُبرگان ِچشم ودست وکپل شناس ِفامیل راباخودبه خواستگاری میبرندوبه همین منظورهم درولایت یالقوزآبادعده ای نزدبی بی گوزک، پیرعجوزه‌ی ولایت،حرفه‌ی نان وآب دارِدست وچشم وکپل شناسی می آموزندآموختنی.البته باتوجه به پیچیدگی وبغرنجی ِهستی ِآدم دوپا،گاهی چنان اتفاق بیفدادستی که حتی بی بی گوزک که زخم هزاران تجربه زیرپالان پیری چاق کرده وگیس خویش دراین راه صعب پشمک بنموده بامشاهده‌ی آن سه عضوازپس ِپرده‌ی اسرار،کسی(به فتح کاف)را"تازه روی تازه ترازبهار"تشخیص بدادستی ولی وی"عفریتی چفته پُشت وگرازدندان"ازحجله‌ی دامادنگون بخت سربرون برآوردستی سربرآوردنی!ناکامی حاصل ازچنین رُخدادهائی سبب گردیده که عنوان

"گفتی دوستت میدارم...ولی قاعده دیگرشد"

مطلع غزلهای عاشقانه‌ی پرسوزوگدازیالقوزآبادقراربگیردقرارگرفتنی!البته این شق بدبینی (پسیمیستی)ماجرااست وگرنه شق خوش بینی(اُپتیمیستی)این شگردهوشمندانه هزاران زوج خوشبخت است که درولایت یالقوزآبادمیخورندومیخوابندوتخم وترکه پس می اندازندوشاه هم به خوشیشان نیست!

***

_درلینک کدو"پرد‌ه‌ی اول مینا وغضنفر(محمودک قرشمال سابق)دریونجه زاروترانه‌ی همچون عسل شیرین ِ(می ناقردارَه َمی نا)را میخوانید

_درلینک مینیمالنویسی"خشونت وبرادری"را میخوانید

_درلینک فیروزه"معنای شان وبرکت موجودبی آبروئی که آدمنامیده میشود"رامیخوانید

_درلینک ماهتاب"برای ستاره"رامی بینید

_درلینک خورشید"کباب"رامی بینید

_درلینک راز کرشمه های رقص قلم جولیلی نازنین"نوروتاریکی"رامیخوانید

_درلینک پشوتن "هدیه ای برای خنگول"را میخوانید

_درلینک ازاوراق زرنگارکتابها

"زیبائی درمتن ادبیات سیاه صادق هدایت"رامیخوانید

 ***_خبرقابل توجه:قرارداریم اندک اندک لینک وبلاگ دوستان رابه برک خاصی ازبرگهای وبلاگ خیزران که نام مشخصی هم داشته باشدمنتقل کنیم بعلاوه لینک های هم جهت بابرگهای دیگرخیزران رابه برگهای مربوطه منتقل میکنیم مثلا لینکهای مرتبط با عکاسی رابه لینک ماهتاب منتقل میکنیم

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo
جمعه 11 بهمن ماه سال 1387 ساعت 01:45 AM

hdgf 

رویاواره‌ی ازدواج ِجادوئی ِ"مِهرومِهریانه"

انگاردرخواب،درکتابی،میخواندم که پدربزرگی برای نوه اش که دخترجوانی بود،درد ِدل میکرد:

"درجامعه‌ی اَجَق وَجَق ِما،بین ِمردم ِشِندره پندره اش رسم بودکه بایک(زن_کلفت)ازدواج کنیم ویک(بانو_معشوقه)رابپرستیم که بدبختانه این معشوقه هم تخیلی بود،چه بگویم!من ازپیچ وخم ِکژراهه های ارتباط زناشوئی نتوانستم عبورکنم،پسربچه ماندم!"

وقتی جامعه به زندگی عقلی،عاطفی،جسمی وجنسی زنانش بهاندادوباگوهر ِتابناک ِزنانگی نه تنهاالفتی نداشت،بلکه باآن به ستیزبرخاست ودربندش کشیدوپیوسته نادیده اش انگاشت،بایدزن، کمرِهمت ببنددوپاپیش بگذاردتا:

"جامعه ومردان ِآن راباروح زنانه‌ی خود(آنیما=Anima)آشتی دهدوزنان راهم که مومیائی تصاویری عقیم اززنانگی ِمقدس ِلطیف ِله شده اندباروح ِمردانه‌ی خویش(آنیموس=Animus)آشناسازند،حتی اگرتحقق چنین امرِمهمی مُهرناامیدی ِازلی خورده باشد"*

چراکه دریک جهان ِمردسالارتنهازنان دردام ِنکبت وبند ِادباروتباهی گرفتارنیستندبلکه مردان هم تبعیدی های نگون بخت ِورطه های موحِش ودَهشتناک ِبیگانگی وتنهائی وتباهیند.هرگاه زن درجامعه ای باچنین ناهنجاری غیرقابل تحملی روبروشدکه مردان وزنان آن ومهمترازآنهاروح ِ"نرینه ومادینه"(مِهرومِهریانه)جزعدم توانائی ِمحتوم دروصال بایکدیگردرستیزبودندوازهمدیگرفاصله گرفتندودردور ِباطلی ازسُلطه جوئی گرفتارآمدندبرای گذرازعرصه‌ی تلخ تنهائی بایدنرمَک نرمک قدم به میدان بگذارد.اینجادیگرسخن ازسکوت ویکنواختی کسالت بار ِبهشت نیست که زن به سودای وسوسه کاری شیطانی جان گرفته باشد،این بارشعله های سرکش ِآتش خانمان برانداز ِجنگ ِجهنم ِزمینی واضطراب وایهام وابهام وتلواسه‌ی درد ِودل دونیمی مدام ِ بیهودگی درعرصه‌ی مناسبات اجتماعی ِزن ومرداست که بایدبه تدبیردُردانه‌ی زنانگی خاموش گردد.این بارزن بایدبه قصد ِنجات،به شکل مُنجی ومرشدِرهائی بخش ِ فرزانه‌ی فضیلت مندی پابه راه بگذارد.چاره نیست،این تنهاراهیست که زنان بایددرپیش گیرندتاهم به جایگاه ومسندوالاوواقعی ودرخور ِشان ِ خودتکیه بزنندوهم مردان راازدام ِ "یوزپلنگ" ِسلطه جوئیشان نجات بدهند.

"...کشتی بانان ِحکیم میدانندکه چون موج های بلابرخیزندوخیزابهای نفرت وخشم بِجُنبند،جُنیدنی،خواندن ِ وردودعاوعملیات جادوجَنبل سودی نمی بَخشدبایدارواح شریری راکه درهیات کشتی بانان،برانگیزاننده‌ی طوفاننددربندکردوگرنه کشتی نوح هم ازمَهلکه جان به درنخواهدبرد!..."

یادآوری:مطلب زیرنه تنهافهم ِآنیماوآنیموس راآسان میکندبلکه ازاولین حروف الف بای زبانی محسوب میشودکه درک ِروانشناسانه‌‌ی یکی ازبزرگترین رُمانهای جهان یعنی بوف کورِپدرادبیات نوین وطن صادق هدایت راامکان پذیرمیکند.

*=یکی ازمصطلحات روانشناسی "یونگ"(ارکی تایپ=Archetype)یا کهن الگواست که درفارسی صُوَرمثالی،صوراساطیری،صورازلی ونظایرآن رامعادل ِآن گرفته اند.آرکی تایپهایعنی الگوهائی که ازازل درروان ِبشروجودداشته وازهمان آغازگاه،رفتارهای اوراتحت نفوذوتسلط وکنترل ِخودقرارمیداده.منشاآنهاناخودآگاه ِجمعی ماست وقلمروآنهاغرایزاست.حضورمُکررِاین صُوَردرادبیات؛مذاهب،فولکلوروانواع هنرهادلیل ِحقانیت وجودی آنهاست.ازمهمترین آرکی تایپهاآنیماوآنیموس هستند.اگرچه این دومفهوم روانشناسانه دربسیاری ارآئین هاومذاهب قابل واکاویندولی مادراینجا،آن رادرآئین"تانترا"که یکی ازآئینهای مذهبی وفلسفی هنداست،بررسی میکنیم:

براساس آئین"تانترا"روح تامه‌ی بشری وجودکلی کامل ِواحدی"نرماده=Hermaphrodite" بوده که به دوجز"مذکر=مرد"و"مونث=زن"انشقاق یافته.این جدایش به شیوه ای صورت گرفته که درهریک تاثیرروان جزدیگرباقی مانده.درنتیجه مردمانده وروان زنانه‌ی درونش"آنیما"وزن وروان مردانه‌ی درونش که"آنیموس"نامیده میشود.به عبارتی میتوان گفت که بخشی ازوجودیک مرد،زن وبخشی ازوجودیک زن،مرداست.این بخشهای نامتقارن هرچندناخودآگاه است وآدمیان به آنهاآگاهی ندارندولی درحقیقت ازاوفرمان میبرندودربسیاری ازاعمال خودتحت سیطره‌ی اوهستند.گوئی همه‌ی رنج آدمی(زن ومرد=مهرومهریانه=مشی ومشیانه)ازتنهائی حاصل ازاین جدایش است.هرنیمه‌ی ناتمامی نیمه‌ی دیگروگم شده‌ی خودرامیابدتابایکی شدن ِباآن جاودانگی وصال حاصل آید.همه‌ی تلاشهای آدمی دانسته ونادانسته درجهت پایان دادن به این تنهائیست.براساس آئین"تانترا"برای نجات ازمصائب دنیوی بایدهرنیمه‌ی ناتمامی نیمه‌ی دیگرخودرابیابدتاکمال انسانی صورت پذیرد.ولی درعمل به دلایل  گوناگونی توفیق ِوصال برای همه حاصل نمی آیدوهمین عدم ِتوفیق است که شرنگ تلخ تنهائی محتوم رابه کام ِبشرریخته است:   

"...چگونه ناتمامی قلبم بزرگ شد

وهیچ نیمه یی این نیمه راتمام نکرد

چگونه ایستاده ودیدم:

زمین به زیردوپایم زتکیه گاه جدامیشود

وگرمی ِتن ِجفتم

به انتظار ِپوچ ِتنم ره نمیبرد..."

"وَهم سبز"

"پریشادخت شعرمدرن ایران فروغ فرخزاد"

***

*_درلینک فیروزه "بوف کور"رامیخوانید

*_درلینک کدو"آناتومی مالیخولیای مینا"رامیخوانید

*_درلینک ماهتاب "برای ستاره" را میبینید

*_درلینک دقیقه نود"خبرهای آخرهفته"رامیخوانید

*_درلینک پشوتن"شعردرسوگ نابغه‌ی بزرگ صادق هدایت"رامیخوانید

*_درلینک خورشید"آنیماوآنیموس"رامیبینید

*_درلینک مینیمالنویسی"من تاب نمی آورم پس هستم!"رامیخوانید

*_درلینک ازاوراق زرنگارکتابها"شارل بودلروتصویرآنیما"رامیخوانید

*_درلینک رازکرشمه های رقص قلم جولیای عزیز:

"خوش بینی"رامیخوانید.

***_خبرقابل توجه:قرارداریم اندک اندک لینک وبلاگ دوستان رابه برک خاصی ازبرگهای وبلاگ خیزران که نام مشخصی هم داشته باشدمنتقل کنیم بعلاوه لینک های هم جهت بابرگهای دیگرخیزران رابه برگهای مربوطه منتقل میکنیم مثلا لینکهای مرتبط با عکاسی رابه لینک ماهتاب منتقل میکنیم

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo
پنجشنبه 3 بهمن ماه سال 1387 ساعت 5:59 PM

aer 

کلمه

"درآغازکلمه بودوکلمه خدابود"

"کتاب مقدس"

افسوس که دردنیای ما،کلمه،نشانه‌ی دقیق یک حقیقت ِعفیف ِمستقل وجاودانه نیست که ازپیوند ِآن باجان ِآدمی فرزندِراست کردار"تفاهم"به دنیابیاید.اینجاکلمه هانشانه های صوتی صورتکهای نقابدار ِهرزه‌ی هرجائی اشیاومعانی هستند.ازین روست که نمیگوئیم تاچیزی گفته باشیم،میگوئیم تافرصت یابیم برخی چیزهارانگوئیم،آنی نیستیم که میگوئیم،آنیم که نمیگوئیم،نمیگوئیم که به توافق برسیم میگوئیم تامخالفت کرده باشیم.خلاصه اینجاهرکس سازِخودرامیزندوخرِخودرامی راند.

لفاظی وزبان بازی وبازیهای زبانی مستحکمترین باروی شروپابرجاترین حفاظ حماقت،زبان ِرسمی ماست،زبانی که باهراس آورترین سرچشمه‌ های نادانی حمایت میشود،جهلی که کارهزارساله‌ی دانایان قادربه مقابله باآن نیست،به این دلیل است که هرصبح،زندگی نالان وافتان وخیزران میرودتاگردن به تیغ ِ تیزِرنج ِروزانه دهدوقصه های ماچنین دردناک ازاعماق خون ووحشت سربرمیکشندوشادی تصنعی ماخیلی اندوهبارترازغمیست که آشکارابه بیان درآید!سالهادرزندان درون زیسته ایم،به همین جهت است که درزندگی اجتماعی به اشباح ازبندگریخته ای میمانیم که هرنوع امکان ِهمدلی وهمداستانی راازدست داده ایم.مامردم ِ سردرگریبانی هستیم،همه‌ی هستی خودرابه صورت واگویه های درونی بادلشدگی باخودبه گورمیبریم وخودمان درچهارچوب قابهای فکسنی به عکس های مُضحِک ِبی روح وغبارِغم گرفته ای تبدیل میشویم که مدتی کوتاه دراثرباورهای تهوع آوراجتماعی درطاقچه میمانیم،عکسهائی که نه تنهاچیزی راآشکارنمیکنندبلکه بااستادی هزاران پنهان راپنهان ترمیکنند.اینهاراتنهامیشوددرفضاهای خوابناک به تصویرکشیدچراکه همه اش دندان کشیدن به جگرخسته است بی هیچ شکایتی،تحمل ِرنج ِبی پایان ِ تاوان ِنقد ِقطره‌ی خونیست که ازحنجره‌ی مرغ شب میچکدبی هیچ توقعی،بیهوده نیست که ازآغازگاه ِسرایش،شاعران ماباخون ِگرم ِشعردامن ازننگ ِبدنامی شسته اند.به دوردستهاکه نگاه میکنی میگوئی:

"اینگونه بماندتاروزگاری نیک فرازآیدوزمانه‌ی بیماربگذردوکارهادرحسابگاه به قاعده درآیندوبه نظام روان شوندتابه تماشای دل توان رفتن.

ازحکیمان داریم که:

"سخن گفتن شغلی نازک است"

***

_درلینک"فیروزه"گفتمگفت "فاجعه"رامیخوانید

_در"کینک ماهتاب"تصویرخورشیدازپشت شاخه های لخت"رامیبینید.

_درلینک"خورشید"تصویر"آبشار"رامیبینید

_درلینک"دقیقه نود"موضوع آتش بس وسایرقضایای وطن وجهان"رامیخوانید.

_درلینک"مینیمالنویسی""ناله"رامیخوانید

_درلینک"کدو""ته کشیدگی وآناتومی مالیخولیای مینا"رامیخوانید.

_درلینک"پشوتن""شعری ازحکیمناصرخسروقبلدیانی ومعرفی مردان بزرگ عصر او"رامیخوانید

_درلینک"ازاوراق زرنگارکتابها"شیرین ترین تعبیرخواب"رامیخوانید

_درلینک"رازکرشمه های رقص قلم"دوست عزیزم جولیا"شهرت رامیخوانید

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo
پنجشنبه 26 دی ماه سال 1387 ساعت 9:50 PM

ase 

گفتمگفتی بایک اندیشمندپُست مُدرن

_ببخشیدآقای پست مدرن،چه بایدکرد؟

_مُعَطل نشو،همین

_چه نوع کاری رابرای گذران زندگی بایدبرگزید؟

_کارراطوری انتخاب کن که باگرفتن ِاندکی ازوقتت جوابگوی مخارج ِ سالیانه‌ی توباشد.

_چنین کاری چه امکانی ایجادمیکند؟

_درفصول ِچهارگانه به توفرصت میدهدتابه قدرِکافی دراختیارخودت باشی.

_درطی چنین اوقات ِفراغت ِفراوانی به چه اموری بپردازم؟

_کتاب بخوان،نقاشی ببین،فیلم وموسیقی رافراموش نکن،ورزش کن،تحولات شگرف ورزشی راتعقیب کن به اپُراهابرو...

_دراوقات فراغتم کارِهرروزه ام چه باشد؟

_هرروزقدم بزن،درهوای سرد،گرم،ابری،آفتابی،فرق نمیکند.

_درقدم زدنهایم به کجاهاروبیاورم؟

_هرگزبه جای خاصی نرو،به جائی بروکه پاهایت بطورِاتفاقی تورامیبرند.

_کجارابرای زندگی انتخاب کنم؟

_کلان شهرهاراانتخاب کن که فضائی بی پایانند،هزارتوئی ازمکانهای بی انتها.

_زندگی درکلان شهرهاچه فایده ای دارد؟

_به تو فرصت میدهدگم شوی.

_به کجاسفرکنم؟

_به درون خودسفرکن،مشروط براینکه نه تنهادرشهربلکه دردرون خودنیزگم شوی.

_باخودچه کنم؟چگونه آرام بگیرم؟

_هربارکه قدم برمیداری خودت راجابگذار،به چرخش خیابانهاتسلیم شو.با تقلیل خودبه چشمانی نظاره گرازاجبارمکررکردن بگریزاینهابرای لحظه ای هم که شده آرامت میکند.

_آقای...

_مُعطلم نکن

***

_درلینک"خورشید"لانه‌ی متروک رامیبینید.

_درکینک "ماهتاب"برای ستاره رامیبینید

_درکینک"فیروزه" "آدمی؟ "رامیخوانید

_درلینک "رازکزشمه های رقص قلم "وبلاگ جولیلی عزیز"مسئولیت"رامیخوانید

_درلینک "پشوتن"شعری ازمریم رامیخوانید

_درلینک "ازاوراق زرنگارکتابها"امیرهرس"رامیخوانید

_درلینک"مینیمالنویسی""بوی خاک باران خورده"رامیخوانید

_درلینک"کدو""مثنوی مینانامه "رامیخوانید

_درلینک"دقیقه نود""جایزه"سیمین دوبوار"رامیخوانید

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo
پنجشنبه 19 دی ماه سال 1387 ساعت 9:53 PM

asd 

قمار

داو ِنُخست

هنگامیکه ابلهانه همه‌ی دارائی خودرادرقماراجتناب ناپذیرِزندگی"داو" گذاشته وباداشتن فول ِشاه به وجدآمده ایم،رقیب بافول ِآس،دردستان ِ پیرمرد ِکوتاه قدوغُرغُروکینه توز ِتقدیرباقالبی رذل ورفتاری رذیلانه دردل به ریشمان میخندد.

داو ِدُیُم

بی تردیدباتوجه به توان ِمحدودآدمی وآرزوهای پایان ناپذیرش شمع فروزان ِهرعمری درگردباد ِانتظار ِآوردن ِ"جفت شش"باطاسهای قمارِویرانگری درقمارخانه‌ی ِهستی بَرسَر ِدست یابی به آرزوئی محال نومیدانه خاموش میشود.

داو ِسِیُم

خسیس های لئیم به این امیدکه بیشتربمانند،خُرده خُرده زندگی میکنند،غافل ازاینکه خُرده خُرده هم درفلاکت وادبارمیمیرند،گشاده دستان اما سواربرارابه‌ی ثانیه هامی تازند،راه بندانهارا تاب نمی آورندوازپس ِسه نفس،چون سیل می خُروشندوجاری میشوند،قطارافسارگسیخته اندکه ازهرمانعی میگذرند.آنان که خُرده خُرده می میمرنددرزندگیشان نه ازشوق وشوروشَر ِاشتیاق وسوز ِعشق اثری است ونه درمرگشان اززیبائی نشانی میتوان یافت،زندگی ومرگشان به یک اندازه تیره،تهی وغم افزاست.

اهل نظر،دوعالم،دریک نظرببازند

عشق است"داو" ِاول برنقد ِجان توان زد

(حافظ)

*****

_سپاسگزارم ازهمه‌ی عزیزانی که بازهم احوالم را پرسیده اندبه محض اینکه اوضاع دستم روبراه شودزیرگوش چپ تک تک همه‌ی شمابه نجواخواهم گفت:"دوستت دارم"

_درلینک "ماهتاب"-"برای ستاره "را میبینید.

_درلینک خورشید"مبهوت ازنحوه ی بکارگیری کدو!"رامیبینید

درلینک "فیروزه"گریزازشهریزرگ را میخوانید

_درلینک "مینیمالنویسی""مفهوم حقوق بشر"را میخوانید

_درلینک"ازاوراق زرنگارکتابها"بهای حلوا"رامیخوانید

_درلینک"پشوتن""بی کرانه"رامیخوانید

_درلینک "دقیقه نود"چنگ ومن وکافکاوسایرقضایای وطن "را میخوانید

درلینک کدو"آیاهردرازی آن درازاست؟"رامیخوانید

_درلینک رازکرشمه های رقص قلم جولیای عزیز"حالتی که اندیشه شکل میگیرد"رامیخوانید

_درلینک "گل ارغوان"دوست نازنینم"آفتابه‌ی سه"رامیخوانید

_خبر:درآینده درلینگ گل ارغوان ترانه ای ازناصرمازندرانی به اسم 

"میناقردارَه میناسرفردارَمینا

را خواهید خواند خواندنی

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo
پنجشنبه 12 دی ماه سال 1387 ساعت 7:49 PM

ada 

ازدفتری باجلدتیماج به رنگ عُنابی(2)

کسانی که بخش اول ِ"ازدفتری باجلدتیماج به رنگ ِعُنابی وبه دنبال آن باغ آلبالو"راخوانده اندمیتوانندیک راست به سراغ باغ اناربروند.

امااگرسراسرکوچه ام راسرراست

وسراسرسرزمینم راهمچون کوچه یی بی انتهابسرایم

دیگرباورم نمیدارید

سربه بیابان میگذارید!

(پل الوآر)

(ترجمه‌ی احمدشاملوملک الشعرای شعرمدرن ایران)

سال ِگذشته درراه ِبرگشت ِبه خانه پیرمردی باکلاه ِشاپوقامتی بلندونحیف عینک زده درحال که عصائی بدست داشت،دست بالاکرد،من که باقصدِعبورازاتومبیلی،ناکام مجبوربه توقف شده بودم،پیرمردفرصت یافت تادرِعقب ِاتومبیل رابازکرده وسوارشود.آنچه درآینه میدیدم درمن احساسات ِعجیب وغریبی ازخشم وحُرمت ورحم وشفقت،ترس ودلهره ودل دونیمی وخلاصه مجموعاحالتی که تاآن زمان برایم تجربه نشده بودایجادمیکرد.نگاه نافذ،تیره،بی حرارت وبی تفاوتی داشت میشدازچهره اش دردهاومصائب اندرزگاه ها،خانه بدوشی طولانی ورشکستگان ومال باختگان وحتی آثارناشی اززندان ابدبااعمال شاقه وتبعیدراخواند.چهره ای درازورنگ پریده داشت سبیل های بلندسفیدش دراثرکشیدن سیگارزیادزردشده بوددرچینهای صورتش اثرشکنجه های ممتدودیرین پیدابودباآن شال گردن سیاه وبارانی طوسی به نظرمیرسیدازشهرِدوری آمده،راستش رابخواهیدمثل ِکسی بودکه چندین بارچنگال های مرگ به لبه‌ی ِبارانیش گیرکرده ولی موفق نشده بوداوراباخودببردیک ازگوربرگشته بود.درطی ِیکی دومیدانی که پشت سرگذاشتیم حتی یک کلمه حرف بین ماردوبدل نشدووقتی بادستی که هزارتومان درآن بودروی شانه‌ی راستم زد مثل ِاینکه یک لشگرمورچه درسراسربدنم زیرپوستم به راه افتادوعرق ِسردی هم به پیشانیم نشست.کنارکشیدم ودرحالی که اندکی برگشتم بادست ِراست دست وپولش راپس زدم تبسمی کردوپیاده شدبرای من توصیف آن تبسم،امکان پذیرنیست،همینطورکه دورمیشدم ازآئینه میدیدم که باقدم هائی که عجله ای برای رسیدن به مقصدندارنددرپیچ خیابان ازچشمم بُرید.به خانه رسیدم تافردای آن روزکه میخواستم ازخانه بیرون بیایم نه دربیداری ونه حتی درخواب یادوخاطره اش ازمن دورنشد.جهان،صبح ِیک روزخاکستری ودلگیرپائیزی راشروع کرده بودچشمهایم ازبدخوابی شب ِپیش می سوخت هوش وحواسم سرجایش نبودعبوس وعبث وافسرده گوئی درملکوت ملال بین زمین وآسمان آویزان بودم میخواستم بزنم بیرون،کجایش،مهم نبودبااتومبیل که ازخانه بیرون آمدم پس ازمدتی وضعی برای ترافیک بوجودآمده بودکه مجبوربودم دنده عقب بگیرم وقتی برگشتم روی صندلی ِعقب دفتری دیدم باجلدتیماج به رنگ ِعُنابی،شمااگربسته ای جواهربه من بسپاریداحتمال داردمطمئن باشیدکه تازمان برگرداندن بازش نکنم ولی اگرچیزی رابه من ببسپاریدکه به شکلی نوشته ای درآن باشدبه هیچ وجه نبایدباورکنیدکه من آنرابازنکنم ونخوانم،باهرنوشته ای ازخودبیخودمیشوم انگشتان داغ ِ وسوسه وهوس قلقلکم میدهنداین کارهمان میل ِسوزانی رادرمن بیدارمیکندکه حوارابه چیدن سیب واداشت برایم سوزاشتیاق بوسه های شیرین پرازرمزورازپنهانی دختران وپسران نوجوان رادارد.آنروزتاغروب هرجافرصت شدپشت فرمان وچراغ قرمز،سرمیزنهار،دراتومبیل،حتی درصفی که منتظربودم ازبانک پول بگیرم محتوای آن دفترِباجلدتیماج به رنگ عُنابی راخواندم.ازروزی که پیرمردرادیدم بیشترازیک سال میگذرددراین مدت روزی نبوده که ردگم کرده ی اورا دنبال نکرده باشم مثل ِیک قطره‌ی روغن داغ که روی زمین بیفتدوناپدیدشوددیگردستم به اونرسید،راستش ازراه نوشته هایش به اوعلاقمندشده ام خاصه اینکه نوشته هایش کاریک نویسنده ‌ی حرفه ای نیست که ازتکنیک های پیچیده‌ی نویسندگی بهره گرفته باشدنه!بی آلایشی وسادگی زبان نوشتاری اومرابه شدت تحت تاثیرقرارداده نوشته هاهمه بدون استثناپراکنده وبدون عنوان هستندواگرچه هریک به موضوعی اختصاص یافته اندولی میشود حدس زدکه سوزوگدازحاصل ازدلتنگی یک انسان شریف رنج دیده وگله منددرفرصت های متفاوتی که بدست می آمده سبب نوشتن آنهاشده.ازاین پس قصددارم بی هیچ دخل وتصرفی هرازگاهی درروزی خاکستری چون امروزبه یاداویکی ازآنهاراانتشاربدهم درانجام اینکارشایدازروی وسوسه ای برخاسته ازیک وسواس نمیخواهم ترتیبی رارعایت کنم میخواهم آنهارادرهم وبرهم چون پریشانی وآشفتگیهای روح رنج دیده وناآرام وگله مندوحزن انگیزاوآنگونه که من درک کرده ام بازتاب پیداکنند...

"من اناری،رامی کنم دانه،به دل میگویم:

خوب بوداین مردم،دانه های دلشان پیدابود

می پرددرچشمم،آب انار:اشک می ریزم

مادرم میخندد

رعناهم

..."

(سهراب سپهری)

باغ ِانار

 درخواب یادربیداری توفیری نمیکند،توهم بودی نمیدانستی کجائی.درست مثل ِحس تعلیقی که ازهویت ِکج وکوله وله شده‌ به مادست میدهدکه نمیدانیم:ایرانی هستیم یاهندی،رُمی،مغول یاعرب!به هرحال این رسم گورکنان وگوربانان جلاداین دیارست که برای جابجاکردنت ازین زندان به آن زندان،چشمانت راببندندوهی بچرخانندت دورخودت،مثل به اسارت بردن ِمادرمان ازبخارابه هند،ازنهاوندتابغدادوگاه به مَکری دوباره به همان زندان برگردانندت،گیرم که سلولت راعوض کرده باشندتاباخونی که شَتک زده تاسقف وخطوط ِدرهم وبرهم وخراش های موازی بردیوار،شمارگان روزهای نحس وپُربغض ِزندانیان قبلی راحِس کنی یابانوشته یاصورتکی باورکنی که تورابه محل جدیدی آورده اند،ولی مگراینجاوآنجافرق هم میکند؟مگربرای مادر،اسارت اندوهبارهزارساله‌ی بخاراتاهندونهاوندتابغدادتفاوتی هم میکرده؟نه،نه،اینهاحقیقت ندارند،حتمادارم خواب میبینم،حتی تب ِحاصل ازعفونت ِزخمهای دردناک پاهای شکنجه شده ام که باباندپیچی هایش شبیه پوتین شده اندنمیتواندیک واقعیت ِعریان ِباورکردنی باشدوگرنه مکافات ِآه ِبغض آلود ِباورش بندگردنبند ِشاکله‌ی همه‌ی کهکشانهارامی بُرید.بایدباحیاوحساس وآسیب پذیربودتاباکلمه هاناکامی راجبران کرد،حس وهوشی تیزبین وسرسخت وآشتی ناپذیروحمله وروازخودگذشته تامرزویرانگری وحس بویائی ویژه ای میخواهدکه بوی لوش راازلاشه زار ِبَزک شده بوئیدوحس کردودچارتهوع شد.ولی باورکن که باورم شده که:

"صدائی نیست،سکوت مطلقی حاکم درین وادیست،نه،دیگرهیچ رنگی نیست،اگرهم هست،به چشم من دگررنگ قشنگی نیست"

چشمهای تب زده ام،همه چیزرادرحال ذوب شدن وفروریختن می بینند،به سختی میتوانم کلمات راکه درهم وبرهم میشوندازپشت پرده‌ی پندارم روی دیواربخوانم:

"وطن...وطن...وطن...توسبزوجاودان...بمان که من...پرنده ای ...مهاجرم ...که ازفرازباغهای...باصفای تو...به دوردست های...مه گرفته...پرگشوده ام...وطن...وطن...وطن...توسبزوجاودان بمان..."

این بارمی خواهم:به سوزِجگرسوخته ام همه‌ی گلواژه های ترانه هائی را که شنیده ام درتاریکی اندوهبار ِوَهم،بازبانه های آتش ِسرکش ِدلم شعله ورکنم.این تنها راهیست که میتوان باعبورازآن،پرده ازچهره‌ی خونباروجدان ِزخمناک ِزمانه‌ی دون بَرداشت.چراکه شب همه شب همه تنگ وتاربودندوهستند،تابودوبودحجله‌ی آرزوهای بربادرفته درمحله های عشق ووصال سیاهپوش وچراغانی بود.چقدرمقاومت میخواهدتااین گردبادی راکه بی امان چون دردی دردل ِروح میپیچدتحمل کرد؟میدانی با قامتی خمیده،خسته ونفس نفس زنان که باورش درخواب یابیداری هم تفاوت نمیکندلاشه‌ی خودرابه آستانه‌ی باغ اناربه دوش خیال خویش برکشیده ام.برف سراسر،همه جاراپوشانده،بگذاربنشینم وتن بدهم به تنه‌ی این درخت،درختی که چون نهال بود،کودک بودیم،درختچه که شدنوجوان شدیم،به درختی که رسیدوبه بارنشست به "جوان قدی"رسیدیم.ببین رَدِ قطره های خونی که ازپهلویم برسپیدی برف چکیده مرابه یادروزهائی می اندازدکه سالها بعدازشبی که پدردیگرهرگزبه خانه نیامدباآنهمه زحمت،باغ ِاناربه گل نشست،رَج به رَج درختان،باشاخه های پوشیده ازشکوفه هائی که هریک اناری میشدکه ازدستان پینه بسته به دامن پیراهن بلندوسپید ِارغوان میرفت،تادهان حریص ِجعبه های گرسنه وخالی راپرکندتاخرج نان سفره ای شودکه دورش مینشستیم وازلذت ِسیری مست میشدیم.

"شگفت نیست دلم چون اناراگربکفید،که قطره قطره‌ی خونش به ارغوان ماند"

یادت هست تحلیل وقایع ماهانه راازشبنامه ای میخواندیم که ازتاخوردگی لبه‌ی کلاه توبیرون میکشیدیم که بایدبعدازخواندن،سوزانده میشد؟وتاآن سوزانده نمیشدآن چهارچشم پُرهراس ِسیاه ِزنانه آرام نمیگرفت؟رقص انگشتان ِارغوان رابه یادداری که میخزیدبین انبوه کتابهائی که مثل امروزهرکدامشان سَر ِپُرشوری رابه باد ِفنامیدادوکتاب ِشعرسهراب رابیرون میکشیدومیخواند؟:

"...امتحان کردم اناری را،انبساطش ازکناراین سبدسَررفت..."

درست مثل حوصله‌ی خودمان که سَرمیرفت که سَررفته بود.حالادرسوزِسرمای زمستانی ِاین باغ برف پوش صدای خنده هائی درگوشم می پیچدکه زیردرختان پربارِانارهای خندان سرمیدادیم.کاش میشدفراموش کرد،کاش می شدبه یادنیاورد!چگونه میتوان سنگینی حمل خفت بارِپرونده‌ی ِشکست ِسالیان درازراکه ازشانه های خسته وفروشکسته‌ی مادران وپدران به شانه‌ی دختران وپسران منتقل میشودتاب آورد؟

"ارغوان،این چه رازیست که هرباربهار،باعزای دل مامی آید،که زمین هرسال ازخون پرستوهارنگین است،وین چنین برجگرسوختگان،داغ برداغ می افزاید؟"

چندسال گذشته؟چرامن که بی دانستن وگرفتن اندازه‌ ازکفش وجوراب ولباس زیرِاورابه اندازه‌ی تنش میخریدم دیدنش برایم به رویائی دوربدل شده؟یادم هست درزمستانهای همین باغ دستهای سرمازده اش رااززیرلباسهایم زیربغلم میبردم وازپشت ِبخارِدهانمان به هم میخندیدیم.هنوزهم سرخی لبهاوگونه هایش مرابه یادفصل های پُرباری ِباغ ِانارمی اندازد.چندسال گذشته؟چقدراین یادهادورند؟

سردش که میشدبه آغوشم می آمد،سرش راروی سینه ام میگذاشتم ومیخواندم:

"...بگذارسربه سینه‌ی من تابگویمت،اندوه چیست،عشق کدامست،غم کجاست،بگذارتابگویمت،این مرغ خسته جان،عمریست درهوای توازآشیان جداست..."

اندوهبارست حس غباریاسی که لایه لایه می نشیند برچشمانی که منتظرندوفرومیخوردومی پوشاندبرق ِنگاه ِامیدی راکه درناتمامی وپژمردگی زندگی درعمق تاریکی یخ میبندد.انگارتبم فروکش کرده،سرما،سرما،داردتامغزاستخوانهایم نفوذمیکند،میلرزم،دندانهایم روی هم بندنمیشوند،غروب است،برف دوباره پاگرفته:

"...نه این برف رادیگرسَر ِبازایستادن نیست..."

تابه یادمی آورم:همه اش خواب یک اسب جوان زین کرده رادیده ام،ایستاده درمیانه‌ی دشتی بیکران باقوس ِخوش تراش وپُرغرور ِگردن ویال پریشانش به دست باد...وشیهه،شیهه،شیهه...  

ada

*بازهم ازتمام عزیزانی که احوال مرا پرسیده اند تشکر میکنم

*درلینک خورشید:حراج آقازاده های نوپالان وعدم نیازبه کدورامیبینید

*درلینک ماهتاب برای ستاره رامیبینید

*درلینک گل ارغوان آفتابه‌ی سه رامیخوانید

*درلینک رازکرشمه های رقص قلم "زبان"رامیخوانید

*درلینک کدو"جواب به کامنت آنکه آنچیزرادید ولی کدورا ندید"رامیخوانید

*درلینک "ازاوراق زرنگارکتابها"نمازشکرمعتصم خلیفه‌ی مسلمانان بعدازازاله‌ی بکارت سه دخترباکره"

را میخوانید

درلینک پشوتن"ارغوان"رامیخوانید

درلینک مینیمالنویسی"حدنفرت"رامیخوانید

درلینک فیروزه" آنالیز کامنت یک تاشخص (5)وپایان کارمحمودک مرحول رامیخوانید

درلینک دقیقه‌ی نود"چه خبررامیخوانید

درلینک "حرفهائی ازپدران"خطرختنه‌ی دختران رابخوانید

خبراول:به زودی تصنیف شیرین"میناقردارَه میناسرفردارَمینا"رادرلینک گل ارغوان خواهی خواند

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo
پنجشنبه 5 دی ماه سال 1387 ساعت 9:26 PM

 

شکوفه های معطرمضامین مشترک برتنه‌ی درخت تناورهنر
پیوسته دردل وجان آدمیان ِاهل ِفکرونظراین خارخاربوده است که منشا اصلی مضامینی که اصحاب ِقلم ِملل ِمختلف به نظم یانثربه آنها پرداخته اندکجاست؟آیاتکراراین مضامین صرفا ًنتیجه‌ی تاثیرپذیری،تقلید ویاحتی سرقت ادبی است؟واگرچنین باشدیانباشدآیاارزش واعتبارآثارمتاخرنسبت به متقدم وبه عکس که به مضمون مشترکی پرداخته اند کمتراست
تی اس.الیوت شاعرومنتقدشهیرآمریکائی وسُراینده‌ی اثرسترک ِ"سرزمین سوخته" روزگاری گفته بود:"شاعرِبد تقلیدمیکندوشاعرِخوب میدزدد. "نامبرده دراین بیان ِموجزمعلوم میداردکه هیچ هنرمندی قادرنیست مبتکرِمضمون جدیدی باشدوکوشندگان این طریق سرانجام سرازگنجینه‌ی مضامین ِکهنه ترین متون ادبی مثل کتاب مقدس درمی آورند.بنابراین نه تنها تشابهات مضمونی درآثارهنری پدیده ای عادی تلقی میشودبلکه تاثیر پذیری وتقلیدنیزجای تعجب باقی نمیگذارد.اگرچه پژوهش های ادبی نشان داده است که دوهنرمند بدون هیچ آگاهی ازیکدیگربه مضمون مشترکی پرداخته اند.امروزه پذیرفته است که تکرارِمضامین ومفاهیم درآثارهنری پدیده ایست ازلی. به باوریونگ پدیده های ازلی که چون رشته ای نامرئی آدمیان را نسل اندرنسل بهم متصل میکنددروجدان هنرمندوجود دارد و هموآفرینش هنری راسبب میشود.و باز اگربه باوریونگ بپذیریم که هنرمندازراه وجدان ناخودآگاه ِهمگانی خویش به گذشته‌ی نژادی وازراه وجدان ناخودآگاه فردی به وقایع زندگی فردی خودمربوط میشودآنگاه میشودپذیرفت که به هنگامه‌ی تولد،آدمی چون لوح سپیدنانوشته ای پابه عرصه‌ی هستی نمیگذاردبلکه تحت تاثیرعواملی زاده میشودکه بن مایه های آنهارادرفرهنگ نژادی وی باید کاوش نمود.حال اگرانگیزه‌ی هنری دروجدان ناخودآگاه هنرمندان وجودداشته باشدباید پذیرفت که مضامین مشابه درآثارهنری مجامع مختلف تکرارگردد.به طریقی که هنرمندان تحت تاثیروبه تقلیدو یابدون آنها به مضامین مشابه وتکراری بپردازند.بی تردید به همین دلایل است که هرگونه اظهاربشری به قوم وملت ونژاد خاصی تعلق نداشته بلکه همگی جزلاینفک سرمایه‌ی بشری محسوب گردند.ناگفته روشن است که ارزش هنری آثاری که به مضامین مشترکی میپردازندبامعیارهای منتقدین معلوم میگرددکه درآن صورت میتوان یکی رابردیگری ترجیح داد.پانوشتهای زیرنشان میدهندکه چگونه هنرمندانی درزمانها ومکانهای متفاوتی به مضمون واحدی پرداخته اند.
دریونان باستان سوفوکلس درتراژدی*** خود از زبان فیلوکنتس میگوید:

 "نمیدانم چراخدایان دوست دارند که دغلهاوحیله گرهای قواد وبدکاره‌ی تزویرپیشه رانجات دهنددرحالیکه هرگزازاینکه جوانمردهاوخوبهارابه دست دیو ِشکنجه وپتیاره‌ی بدبختی وعفریت ِمرگ بسپارندغفلت نمی ورزند."
ابوطیب مصعبی که به دست نصرابن احمدکشته شدمینویسد:
"چراعمرطاووس ودُراج کوتاه

چراماروکرکس زید دردرازی؟
اگرنه همه کارِتوباژگونه

چراآنکه ناکس تر،اورانوازی؟"
حکیم طوس میسُراید:
چپ وراست هرسوبتابم همی

 سروپای ِگیتی نیابم همی
یکی بدکند نیک پیش آیدش

جهان بنده وبخت خوش آیدش!
دگرجزبه نیکی زمین نسپرد

همی ازنژندی فرو پژمرد! 

باباطاهرهمدانی گله داردکه:
اگردستم رسد برچرخ گردون

ازوپرسم که این چین است وآن چون
یکی را داده ای صدنازونعمت

یکی را قرص جوآغشته درخون
حافظ فرماید: 

جام می و خون دل هر یک به کسی دادند
در دایره ی قسمت اوضاع چنین باشد
درکارگلاب وگل حکم ازلی این بود
کاین شاهد بازاری وان پرده نشین باشد 

بازهم حافظ به دو صدشکوه فرماید:
فلک به مردم نادان دهدزمام امور
تواهل فضلی ودانش همین گناهت بس 

***هرودوت تراژدی رانتیجه‌ی حَسد ِخدایان میداندومیگوید:"خدایان انسانهای برگزیده وسرکش و داناوبیناراکه دربزرگی وقدرت ِروح با خودآنهاپهلومیزنندبه تحمل مصیبت محکوم میکنند."

***

*بازهم ازهمه‌ی عزیزانی که درهفته‌ی گذشته جویای حال واحوالم شده اندسپاسگزارم.همیشه ازهررابطه‌ی یک طرفه ای رنج برده ام چنین اظهاری شایدبتواندمیزان اشتیاق مرابرای گفتمگفت باشمانشان بدهد.

*=درلینک فیروزه آنالیزکامنت محمودک قرشمال یالقوزآبادی(4)رامیخوانید

*=درلینک خورشیدعمودداستان"آنکه آنچیزرادیدوکدوراندید"رامی بینید

*درلینک ماهتاب"برای ستاره"زمستان درخمراهست رامی بینید

*درلینک رازکرشمه های رقص قلم وبلاگ جولیا"بوسه"رامی خوانید

*=درلینک پشوتن "بازهم بیتا"رامی خوانید

*درلینک ازاوراق زرنگارکتابها"موعظه‌ی دوم"رامی خوانید

*=درلینک دقیقه‌ی نود"تبریک ِکریسمس ودوخبر"رامیخوانید